«وقتی نخبگان به تحلیل میرسند»
تأملی بر شيوه نقشآفرینی دانشگاهیان و نخبگان در جريان هاي اجتماعي با نگاهي به انتخابات ریاستجمهوری دهم
اشاره: اين مطلب چند هفته پيش براي هفته نامه پنجره نوشته شد كه در شماره اين هفته آن در قالب دو مطلب مجزا و با تغييراتي به چاپ رسيد. از آنجاكه با سخنان مهم ره بر عزيز انقلاب در چالوس بي مناسبت نبود در اولين فرصت ممكن يعني پس از انتشار آن را براي نقد دوستان در اينجا گذاشتم. در این نوشتار با بررسی تحلیلی حوادث ریاست جمهوری دهم به عنوان یک نمونۀ قابل عبرتگیری، به چگونگی و چرایی نقش نخبگان - خصوصاً دانشگاهیان - در کنار تودۀ مردم میپردازیم و تلاش میکنیم به مبنایی برای تحلیل نقشآفرینی سیاسی - اجتماعی نخبگان در جریانهای مختلف برسیم.
برای بررسی نقش دانشگاهیان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و تحولات پس از آن باید 4سال به عقب بازگردیم. هفته ای که از شنبه 28خرداد شروع شد و به جمعه 3تیر ختم شد. طی این هفته یک صف آرایی تمام عیار شکل گرفت. یک طرف این مصاف اکثریت رسانهها، اهالی هنر، نخبگان و رجال سیاسی، بسیاری از علمای مشهور، دانشگاهیان و ... همه حول نفی طرف دیگر جمع شده بودند. از طرف دیگر گروهی کم سروصدا با عقیدۀ جنگ فقر و غنا جمع شده بودند و تنها صداي بلندي كه از اين طرف در جامعه قابل استماع بود صداي كانديداي آنها بود. آن همه حول نگرانی از آینده ای تاریک جمع شده بودند، نگرانی ای که بیش از آنکه به طور منطقی و عقلانی یافت شده باشد حاصل تبلیغات پرحجم و فشردۀ اصحاب رسانه و متنفذین سیاسی وقت بود. هفتۀ پرتلاطم گذشت و در 3تیر آن کسی حائز آرای اکثریت مردم شد که از منظر اهالی دانشگاه نمایندۀ طالبان ، حجتیه ، تحجر ، عقب گرد ، مخالفت با علم و تمامی صفتهای مذموم ضد روشنفکری بود. مردم رأی داده بودند اما این مسئله نمی توانست تصویری متفاوت از رئیس جمهور جدید در نگاه دانشگاهیان ایجاد کند. براي رسيدن به تحليلي دقيق تر بر چرايي اين فرآيند و آينده آن بايد سراغ چند نكته مبنايي در چرایی و چگونگی نگرشهای سیاسی - اجتماعی نخبگان و تودۀ مردم رفت:
1) اینکه دانشجو جماعت و اصولاً اهالی دانشگاه اهل علم اند و اهل علم خود را صاحب تحلیل میدانند. درست یا غلطش مهم نیست اما نسبت به شرایط و نیازهای جامعه، خود را از تودۀ مردم آگاهتر میبینند. برای تحلیلهای خود وزن نخبگی قائلاند و تودۀ مردم را عوامِ راحتُ الفریب میپندارند.
2) تحلیل نیاز به دو نوع داده دارد؛ یکی اطلاعات روز و دیگری اطلاعات تاریخی. آنچه که اطلاعات روز و حتی در اکثر موارد اطلاعات تاریخی اهالی دانشگاه (و در نگاهی کلیتر اهالی علم) را شکل میدهد عنصریست که در دنیای امروز آن را رسانه مینامند. در واقع تمامی دادههایی که به نخبگان جامعه میرسد توسط رسانه کانالیزه می شود. این رسانهها هرچند در ظاهر دارای تنوع و تکثر باشند اما جملۀ صاحب نظرانِ مستقل دنیای امروز معترفند که پشت این کثرت ظاهری، وحدتی محتوایی نهفته است. در واقع تمام آنان که تشنۀ تحلیل و در نتیجه اطلاعات اند دنیا و ماوقع آن را از یک دریچه مینگرند. دریچهای که شاید در هزار پنجرۀ رنگارنگ و با رنگهای گوناگون ظاهر شود اما چون همه یک دریچه است، لزوما همۀ حقیقت را به عنوان واقعیت نشان نمی دهد هرچند تصویر انعکاسی آن بویی از حقیقت هم برده باشد. واقعیت این است که "عنصر رسانه" برای کشورهایی با فرهنگ و آرمانی متفاوت از تمدن غرب - مثل کشورمان - یک عنصر وارداتیست و عجیب نخواهد بود که همۀ رسانههای حرفهای و پرمخاطب کشور ما جز قلیلی، ماوقع دنیای روز وکشورمان را از زاویه ای خاص و باگزینشی ویژه ولو از کانالهای به ظاهر متکثر و مستقل برای مخاطبان ارائه دهند. خصوصاً که همراه رسانه، فرهنگ آن نیز وارد میشود و اکثر رسانههای حرفه ای، تحت مدیریت صاحبان قدرت و ثروت و منافع ویژه هستند. رسانههایی که به همین سبب اکثراً پس از مدتی با برخورد حذفی حاکمیت اسلامی مواجه شده و پس از مدتی با نامی جدید دوباره ظاهر میشوند. واقعیت آن است که قلیل رسانههای مستقل درمیان قشر نخبه، مخاطب خاص دارند و صدایشان به گوش همه نمیرسد. پرقدرتترین رسانۀ کشور یعنی رسانۀ ملی هم، بیش از آنکه بتواند از استعداد ذاتی خویش برای انتقال پیام بهره ببرد، دراین دنیای رقابت نفسگیر رسانهها درگیر بروکراسی و قالبهای کلیشه ای و اداری شده است و لااقل جذابیت نخبه پسند برای انتقال پیام ندارد. بگذریم که محافظه کاریهای کوته نگرانۀ صداوسیما در عرصۀ بیان حقایق اجتماعی- فرهنگی- سیاسی موجب تاثیر معکوس در رسیدن پیام مد نظر رسانۀ ملی به مخاطبان عام و خاص شده است. قشر دانشگاهی، تشنۀ تحلیل کردن است بنابراین به اطلاعات روز و تاریخی نیاز مبرم دارد و هنگامیکه وصف رسانههای کشور چنین است که شرح آن رفت به سادگی میتوان پیشبینی کرد چه تحلیلها و تصوراتی در قشر دانشجو ودانشگاهی غلبه خواهد یافت. اما آن طرف تودۀ مردم، حریصانه در جست وجوی اطلاعات نیستند که همه چیز را از عینک "شبکۀ رسانهها" ببینند. برای تحلیلهایشان همان اندک دادهها را، آن هم از مجاری اخبار عادی رسانۀ ملی پی میگیرند. جهت تحلیل و رسیدن به واقعیت بر حجم اطلاعات - آن هم اطلاعات شبکۀ حرفه ای رسانهها - تکیه نمی کنند بلکه تکیه شان بر تجربههای تاریخی است که مستقیم یا با انتقال سینه به سینه درک کرده اند و البته عنصر دیگری که در عامل بعدی به آن خواهیم پرداخت.
3) در نگاه صحیح شاید مهمترین معیار توانایی تحلیل، نه دامنۀ اطلاعات که قدرت تفکر باشد. در توان تحلیل و استنباط مسائلِ اجتماعی- سیاسی، تفکر، بسیار عمیقتر از اطلاع جزئی از مسائل روز نقش ایفا میکند. در متون دینی و به تبع آن در نظم و نثر تاریخی ما آمده است که علم می تواند خود حجاب باشد، حجابی برای یافتن حقیقت. اهالی علم در معرض غرور ، خودشیفتگی و تکبر علم هستند؛ تکبری که به نام سواد، انسان عالم را از تکاپوی یافتن حقیقت باز می دارد و سبب می شود که با نگاهی حقیرانه به یافتههای دیگران خصوصاً قشر عوام و بی سواد بنگرد. درحالیکه یک تحلیل درست از رهگذر یک تفکر صحیح حاصل می شود و یکی از کلیدیترین نیازهای تفکر صحیح هم نبودن حجب و آزادی تفکر است. البته مشغولیتهای علمی، در معرض هجمۀ شدید اطلاعات و رسانهها قرار داشتن ، بندهایی از جنس همین غرور علم و احساس استغنا همه عواملی هستند که می توانند قدرت آزاد اندیشی را از انسان در معرض بگیرند. شیوۀ امروزی ارتباطات به عنوان محصول تمدن مادیگرای غرب بر همان مبنای تبلیغات مدرن شکل گرفته است و تبلیغات، به جز فریفتن مخاطبان به وسیلۀ جلوه دادن و ایجاد یک تصویر پر اغراق و غیر واقعی در یک هجمۀ همه جانبۀ اطلاعاتی، هدفی ندارد. اطلاعات هم به شکل "FastFood" حاضر و آماده در اختیار قشر مخاطبِ رسانه که اکثراً نخبگان هستند قرار میگیرد و درست به همان سبک "FastFood" کمکم ذائقۀ افراد را عوض میکند. بیهوده نیست اگر "عصر ارتباطات" را "عصر به بندکشیدن تفکر" و گرفته شدن فرصت آزاد و با فراغ بال اندیشیدن انسانها بنامیم. مسئله ای که در دنیای حاضر با یک جهل مرکب و توهّم تکامل مراتب فکری بشریّت هم گره خورده است.
4) نخبگان اهل مقایسه و تحلیل اند و درنتیجه برای "اقناع" تلاش می کنند. در برابر آنان اما تودۀ مردم آنچنان اهل استدلال و بررسی دیدگاهها نیستند. به آنچه که از منبعی مطمئن مانند رسانۀ ملی یا صاحب تحلیلی مورد وثوقشان شنیده اند و به مشاهدات شخصیِ محدود خود، قناعت میکنند و برای قضاوت بیش از آنکه به دنبال مقایسه و استدلال بروند به احساس درونی و جمع بندی کلی خود اتکا میکنند. در یک محیط آزاد و علمی روش نخبگان به مراتب پسندیده تر است اما مشکل از آنجایی شروع می شود که افکارِ نخبگان در معرض هجمۀ شدید رسانههاست، رسانههایی که اگر واقعا مستقل و به دنبال حقیقت و منافع مردم باشند قابل اعتماد خواهند بود و کمک میکنند تا محیطی واقعاً آزاد به وجود بیاید و آزاداندیشی و تحلیلهای عمیق و جان داری شکل بگیرد اما شرح آن رفت که اوضاع رسانه و اطلاعرسانی در جامعۀ ما چگونه است. از طرف دیگر هم روش اکثریت نخبگان در تحلیل، علمی و متکی بر استدلال نیست بلکه آنها نیز همانند تودۀ مردم در تحلیل به استماع و تکرار "جمع بندی عقلای قوم" اکتفا میکنند و ازقضا عقلای قومی هم که آنها میشناسند بیش از آنکه واقعاً عقلای قوم باشند، اکثراً افرادی با نظرگاه نزدیک به هم هستند که "شبکۀ رسانهها" آنان را به عنوان عقلای قوم شناسانده اند و چه بسیار عقلایی که با منافع و دیدگاههای شبکۀ رسانهها در تعارض اند.
5) تاریخ 30سالۀ انقلاب نشان داده است که پس از انقلاب اسلامی رابطۀ امام - امت حاکم شده در جامعۀ ما، تعیینکنندهترین عامل در رقمزدن سرنوشت سیاسی - اجتماعی کشور است. بسیار شده که تودۀ مردم تصمیمی خلاف اجماع نخبگان را اتخاذ کرده اند، این امر در دنیای تحت مدیریت دموکراسی امری غیرقابل تصور است که باید آن را حاصل ساختار هوشمندانۀ "جمهوری اسلامی" دانست که مبنای مردم سالاری دینی را به زیبایی عینیت بخشیده است. اما در همین تاریخ مواردی چند نیز سراغ داریم که تودۀ مردم تصمیم غلطی را اتخاذ کرده اند و پس از روشنگریهای رهبران انقلاب در بستری از برخودهای تربیتی، خود پس از چندسال به اصلاح آن تصیم دست زدند اما از این نکته نباید غفلت کرد که شکاف تحلیلی بین نخبگان و توده اگر مدتی طولانی امتداد یابد و چاره نشود مسلماً بر جهت گیری و تصمیمهای توده نیز اثر خواهد گذاشت.
تمام اتفاقاتی که 4سال قبل طی دوران انتخابات ریاست جمهوری رخ داد و به تبع آن تحلیلهایی که با اصرار متنفّذین سیاسی و اصحاب رسانه، پیشفرض ذهنی اکثریت قشر نخبۀ کشور شد ممکن نبود که با انتخاب متفاوت تودۀ مردم خط بخورد بلکه به عکس تودۀ مردم در نظر نخبگان همان عوام بی سواد و راحت الفریب اند که باید با تعظیم در برابر افکار وتحلیلهای نخبگان به سمت صلاح خویش حرکت کنند. گرچه دنیای دموکراسی درظاهر برای هر یک شماره از آرای آنان ارزش قائل است اما در باطنِ دموکراسی غربی، رأی آنان زمانی ارزش دارد که با صلاحدید نخبگان هم جهت باشد. نخبگانی که ازقضا آنان هم زمانی نخبه اند که تحلیلشان با تحلیل شبکۀ رسانهها یکی باشد. رأی این عوام در ذهن نخبگان تنها صفت "مردم فریب" را به صفات رئیس جمهور جدید اضافه میکرد و کمکی به اصلاح پیشفرضها نمیکرد. حال درنظر بگیرید رئیس جمهوری که دیکته ننوشته از منظر دانشگاهیان و نخبگان مردود است، قرار باشد 4سال دیکته هم بنویسد و در آن دیکتهها کمی تا قسمت قابل توجهی به سراغ سرشاخههای رسانهها یعنی صاحبان قدرت و ثروت هم برود. تصویرکنید در انتهای این 4سال نگاه نخبگان به او و دولتش چگونه خواهد بود؟ در شکلگیری این نگاه مجموعه ای از عوامل اجتماعی درطول آن نکات مبنایی نقش ایفا میکنند. وقتی اکثریت مطلق رسانههای مؤثر یعنی کانال تحلیل نخبگان دشمن دولت باشند، وقتی دولت وی از ضعیفترین دولتها در عرصۀ اطلاعرسانی باشد، زمانیکه دولت جدید دلخوش از حمایت قاطع تودۀ مردم به جهت خدمت رسانی گسترده است و برای دیدگاه نخبگان نسبت به کارهایش مگر به صورت فرمایشی، تره هم خورد نمیکند، وقتی آن طیف اقلیت نخبگان - نسبی ونه اقلیت مطلق - هم به داد مردم و دولت منتخبشان نمی رسند و واقعیات را برای جامعۀ نخبگان و مردم تبیین نمیکنند و اگر لطف کنند و خود نیز مشغول غرولند نشوند اکثراً سکوت پیشه میکنند و هنگامیکه دیکتۀ نوشته شدۀ دولت و رئیس جمهور غلطهای غیرقابل اغماضی داشته باشد؛ جای تعجب نیست که اگر هزارهم تودۀ مردم به جهت خدمات و مسیر صحیح دولت از او راضی باشند، اکثریت نخبگان این بار نه مخالف جدی که مدعی کینه و دشمنی با دولت و همفکرانش باشند. پیش از انتخابات ریاست جمهوری دهم همین احساس عداوت و کینه یکی از واضحترین مسائل قابل مشاهده در تعداد قابل توجهی از عناصر نخبه و دانشگاهی بود. این احساس و جمعبندی که طی یک فرآیند 4ساله شکل گرفته بود با هزار بحث علمی و کارشناسی هم برایشان قابل حل نبود. هرچند این کینۀ ریشهدار درد همه نبود و در برابر این عده گروهی قابل مشاهده بودند که عکس نگاه آنان را داشتند و اتفاقاً دولت جدید با همۀ کم و کاستیهایش، امیدهای زیادی را در دل آنان زنده کرده بود اما واقعیت این بود که با گذشت این 4سال، پیش فرض ذهنی اولیۀ اکثریت دانشگاهیان که نه متعلَّق گروه اول بودند و نه متعلَّق گروه دوم به آن دستۀ کینهدار بسیار نزدیکتر شده بود. به همۀ اینها و دلایل گذشته این نکته را هم باید اضافه کرد که اکثریت نخبگان کشور، دانشگاهیانند و اکثریت دانشگاهیان، دانشجویان و این بزرگترین لشگر نخبگان جمله در یک امر دیگر نیز اشتراک دارند و آن هم زندگی در دورۀ جوانیست. از خصوصیات جوانی احساساتی بودن و به دنبال مد و ژستهای روشنفکرانه حرکتکردن است. وقتی پای کینه و دشمنی و احساس عمیق بدبختی به خاطر رئیسجمهور بودن یک فرد در میان باشد و از طرف دیگر به کمک شبکۀ رسانهها هم این تبدیل به مد و هنجار مقبول اکثریت دانشگاهیان شده باشد جای تعجب نیست که چندماه پیش از انتخابات عدۀ زیادی دانشجو را ببینی که از جان و دل نه برای رأی آوردن یک شخص که برای رأی نیاوردن دیگری نماد سبز بر دست وپا، از جان و دل کارکنند. حتی اساتید دانشگاهها هم برای اولین بار در 10-20سال اخیر وسط میدان بیایند و تبلیغات میدانی یک کاندیدا را سامان دهند یا درست مثل گروههای دانشجویی پیگیر دعوت از او برای سخنرانی در دانشگاهها شوند. سر بحث با هر کدام را هم که بازکنید و بپرسید این همه مخالفت چرا و به کدام دلیل؟ جوابی بیشتر از اینکه « خب معلوم است همه میگویند که فلانی اوضاع کشور و آینده را تاریک کرده است.» نمی شنوید. چند آمار از تورم و قیمت مسکن و وزارت کشور و ... هم تحویلت می دهند و صفاتی را نسبت به رئیس جمهور بیان می کنندکه از قضا همۀ آنها را پیش از این" بر چارده روایت" در رسانههای مکتوب و اینترنتی مشاهده کرده اید، به این هم اکتفا نکرده و عاجزانه از شما تقاضا کنند که با رأیدادن و تبلیغ برای او، آیندۀ وطن را خرابتر نکنید. در واقع گزارۀ نفرت از انتخاب مردم به یک پیش فرض و گزارۀ مقدس اکثریت دانشگاهیان و نخبگان کشور تبدیل شده بود. طی دوران پیش از انتخابات با صحنهگردانی احزاب و رسانهها این نفرت مضاعف شد و دولت منتخب مردم به صفتهایی جدید مانند رمال ،دروغگو، بیاخلاق، بیعقل و ... هم مزین شد. درکنار آن چهره ای موجه، صادق و منجی گونه از کاندیدای رقیب دولت نیز در ذهن نخبگان و خصوصاً جوانان ساخته شد. انتخابات دهم نیز گذشت و مردم آنچنان غیرقابل انتظار رأی ندادند یعنی بر طریقی غیر از آنچه در این نزدیک به چهل وشش هفت سالی که از آغاز نهضت انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی میگذشت عمل نکردند. اما آن نفرت و امید به منجی صادق شکلگرفته در دورۀ پیش از انتخابات عاملی بنیادین شد که پس از انتخابات این بار نخبگان - خصوصاً قشر جوان و احساسی- دل به ادعای بدون مدرک و استدلال منجی صادق بدهند و در بادی امر دولت منتخب مردم را به دست بردن در آرایشان متهم کنند و پس از آن نیز به همراه منجی به ظاهر صادق تا زیر سؤال بردن تمام ارکان و پیشینه و حتی قوانین نظام جمهوری اسلامی نیز پیش بروند و بشود آنچه نباید میشد. این سیر قهقرایی نه حاصل یک تعقل مورد انتظار از نخبگان که ماحصل مجموعه عوامل پیچیده ای بود که به پشتیبانی آتش رسانهها و رجال سیاسی طی 4سال به صورت یک نفرت عمیق و تصویری اشتباه و اسطوره ای از فرد جایگزین ظاهر شد. اسطورهای که زیرسؤال بردن تدبیر، عقلانیت و صداقت او این بار برای خود آن رجال سیاسی طرفدار اما نگران از تندرویهای اسطوره نیز سخت مینمود. این همه در کنار سوء تدبیرها در مدیریت قضایای پس از انتخابات سبب شد به مراتب بیش از گذشته برای قشر عظیمی از دانشگاهیان و حتی اقشار رفاه دوستتر مردم - مانند بخشی از مردم شمال شهر تهران - فضا غبارآلوده گردد و رؤیت حقایق و تشخیص اصلها از فرعها کاری دشوارتر بشود. نظام اسلامی به خواست الهی از این چالش نیز عبور خواهد کرد چراکه سنت الهی در نبرد "حق" و "باطلی که پرده ای از حق روی آن را پوشانده است" چنین اقتضا میکند؛ اما خسارتهایی که به همراهی نخبگان با حرکت مردمی نهضت اسلامی وارد آمده و روز به روز هم با حرکت قطار بیترمز و دندۀ کاندیدای شکست خوردۀ انتخابات ابعاد تازه ای مییابد به این سادگیها قابل جبران نیست. با پیچیدهتر شدن لحظه به لحظۀ ابزارهای اطلاعرسانی - مثلا به میدان آمدن Facebook و تلویزیون فارسی زبانBBC - و عزم شبکۀ رسانه ای جهانی برای رویارویی با انقلاب اسلامی از یک طرف و ناکارآمدی رسانههای جبهۀ انقلاب اسلامی - خصوصاً صداوسیما - برای اثرگذاری و جهت دهی به عموم نخبگان از سوی دیگر، در کنار افزایش کمی دانشگاهها و نپرداختن به امور کیفی از قیبل تربیت اسلامی دانشجویان ، حرکت به سمت علوم مفید برای کشور و ... که بررسی هرکدام نیاز به مقاله ای جدا دارد، اگر این معضلات چاره نشود در آینده ای نه چندان دور بحران تحلیل در نخبگان و در نتیجه بدعملکردن آنها با ابعادی تازه و بسیار پیچیدهتر سرباز خواهدکرد. بحرانی که اگر پردامنه و مکرر بشود منجر به فتنههایی خواهد شد که بر تودۀ مردم نیز اثرخواهد گذاشت. باري، این مهم در وهلۀ اول همت نخبگان حامی انقلاب را میطلبد که در پاسخ به ندای رهبری انقلاب در این جنگ نرم به یاری تودۀ مردم مستضعف و حامی انقلاب بشتابند و با روشنگری مانع سقوط عدۀ زیادی از نخبگان بشوند.
...أ لَیسَ الصُّبحُ بِقَریبٍ
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: پنجره 

