تبليغاتX
نظر سوم - سه برداشت از پديده فرار مغزها؛ در حاشيه دسته گل اخير سازمان سنجش

نظام علمي استعماري

اشاره: در پي سياست جديد دولت در قبال افزايش سهميه هاي بومي براي جلوگيري از مهاجرت نخبگان از شهرستانها به پايتخت در اين نوشته انشاالله از سه ديدگاه به بررسي اين پديده خواهم پرداخت.

 

برداشت اوّل: راه حل احمقانه!

    در نگاه اوّل علت انتخاب دانشگاه هاي تهران توسط نخبگان شهرستاني چيست؟ پاسخ بسيار واضح است: به خاطر كيفيت بالاتر فضاي آموزشي. حضور اساتيد مجرّب و دانشجويان مستعد و امكانات پژوهشي بيشتر، جوّ علمي مناسب و فعّالي را با كيفيت بالاتر ايجاد كرده است. چنين جذابيتهايي اختلاف پتانسيلي بوجود مي آورد كه خود به خود نخبگان شهرستاني را به سوي خود مي شود. حال چنانچه ما بخواهيم به جاي اينكه اين اختلاف پتانسيل را كم كنيم و كيفيت آموزش را در دانشگاه هاي ديگر افزايش دهيم، با تغيير سهميه ها جلوي اين جريان را بگيريم همانقدر احمقانه است كه بخواهيم به جاي رفع چاله چوله هاي يك جاده كه باعث تصادف و خرابي و ... مي شود از ورود ماشينها به آن جاده جلوگيري كنيم. همانقدر احمقانه است كه بخواهيم با گشت ارشاد دخترانمان را باحجاب كنيم. همانقدر احمقانه است كه افزايش توليد مقالات ISI توسط اساتيد محترم را افزايش توليد علم در كشور بدانيم. (رجوع شود به اظهارات اخير وزير علوم در باب اينكه رتبه اول توليد علم را داريم!!!)

 

برداشت دوم: سياستهاي فعلي؛ يك بام و دو هوا

   «مهاجرت نخبگان» يا «فرار مغزها»؟ «تمركززدائي» يا «ايجاد تمركز» در نخبگان؟ اينها سؤالاتي است كه هنوز پاسخ واحدي در بين سياستگذاران امور ندارد.

   از يك طرف مدارس سمپاد را در شهرستان ها قلع و قمع مي كنند و آنها را تا سطح مدارس عادي به زير مي كشند به اين بهانه كه نخبگان بايد در مدارس مختلف توزيع شوند و نبايد يكجا جمع شوند و از سوي ديگر چيزي را به اسم «بنياد نخبگان» علم مي كنند كه وظيفه اي ندارد جز اينكه نخبگان را شناسايي كند و در يك جا جمع كند و به صورت متمركز و ميانبري آنها را تحت حمايتهاي خاص و تسهيلات ويژه قرار دهد. از يكسو مي گوييم كه اين حق بچه هاي ماست كه بخواهند در دانشگاه هاي معتبر دنيا تحصيل كنند و حتي به آن افتخار هم مي كنيم (مثل جناب دكتر سهرابپور كه امكان ندارد در جايي سخنراني كند و از افتخار خود به عنوان رياست دانشگاهي كه دانشجويان world class ي تربيت مي كند كه « بلافاصله از سوي دانشگاه هاي خارجي روي هوا شكار مي شوند» صحبت نكند!) و از سوي ديگر حضور دانشجويان شهرستاني را در دانشگاه هاي معتبر ايران در پايتخت با تعيين سهميه بومي 65% محدود مي كنيم. علت اين سياستهاي دوگانه چيست؟

 

برداشت سوم: چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد

«علم مولد سرمايه» است يا «سرمايه مولد علم»؟ در نگاه مديران جهان سومي سرمايه مولد علم است، چرا كه «علم» يك كالاي صادراتي است و به درد مصرف داخل نمي خورد! در نظام فعلي علمي دنيا كه مركز آن جايي در ينگه دنياست و تمامي مسائل علمي امروز دانشمندان دنيا به گونه اي مستقيم يا غير مستقيم توسط دولت ايالات متحده امريكا تعيين مي شود ( و به اذعان پروفسور رضا 70% آنها مصارف نظامي دارد!) معلوم است كه اهالي علم تنها و تنها نظر به يك قبله گاه داشته باشند! با نظام فعلي حاكم بر كشورهاي جهان سوم كه آرمان خويش را مدرنيته امريكايي قرار داده اند، اين يك مسير طبيعي و شايد غير ارادي باشد حركت از شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ و از شهرهاي بزرگ به پايتخت و از پايتخت به اروپا و از اروپا شايد به امريكا. به قول خودشان حركت از توحش به تمدن! وقتي قرار است علم براي صاحبان آن در هاروارد و بركلي و استنفورد و ام.آي.تي صادر شود مشخص است كه نه مولد سرمايه كه سرمايه خور است.

    ما در كشور خودمان عادت كرده ايم كه تا جايي ايرادي مي بينيم، مشكل مالي را غايت اولي و آخري مي دانيم و از بودجه هاي چند ميلياردي فلانجا سخن مي گوييم. كسي نيست بگويد مثلاً همين دانشكده مكانيك دانشگاه شريف خودمان با همين چند قرانهايي كه مي گيرد چه گلي به سر خودش زده كه زيادش كنيم بزند غير از اينكه تا پولي مي رسد يه هو دستشويي اساتيد مرمت مي شود يا رنگ اتاق اساتيد و راهرو ها تجديد مي شود و ... هر كس نداند فكر مي كند آنقدر فراغت فكري و آسايش پيدا كرده ايم كه ديگر فقط مانده لكه گيريِ رنگِ درِ اتاق جناب دكتر!

    اوضاع ما اصلاح نخواهد شد مگر اينكه نگاه ما تغيير كند. زماني علم مولد سرمايه خواهد شد كه ناظر به نيازهاي بومي كشور باشد. دردي از دردهاي مملكت را دوا كند. زمانيكه نگاه دانشجويان و اساتيدمان را كه به افق غرب دوخته شده بكَنيم و به سوي بيغوله هاي صنعت خود بازگردانيم و زنجيره ي توليد را از ايده تا توليد انبوه در دانشگاه هاي مختلف كشورمان كامل كنيم.

    در آخر لازم به ذكر است كه آنچه در اينجا به «علم» تعبير شد، علوم مهندسي است و خود بهتر مي داني كه حكايت علوم انساني حكايت ديگريست. آنجا سخن از «ديني» شدن است و نه «بومي» شدن كه بحث مفصلي است و در جاي خود بدان پرداخته شده و خواهد شد.

ياعلي

نوشته شده توسط محمد حسين بادامچي در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 8:1 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Nazare3 Group