پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند |
این روز ها دم از تخصص زدن مد روز شده، برای مدیران و مقامات کمی تا قسمتی متعهد این باب شده که کمی هم دم از تعهد بزنند تا قضیه بالانس شود. ولی به نظرم کلا در فضای مبهمی که بیش تر از بخار پر است - چیزی در حد همان سونای خودمان - سوت می زنند و این مدلول آن است که در کار و مدیریت مد پرست هستند. مد در واقع چیزی است که آن ها را تا واپسین مرز های لذت ارضا می کند و این مد بیش تر تابع فضای مصرفی و سرمایه داری جامعه است بعلاوه ی تحمیل همکاران مدیری که پیش از این مدیران تازه به مدیریت رسیده، ردای بلند مدیریت را بر تن کرده اند و کلاس مدیریت ایرانی را افتتاح نموده اند.
جایز نیست بیش از این کلی حرف بزنیم. با مثال هایی ادامه می دهیم. چند هفته پیش که هم سفر دو نفر از نمایندگان مجلس بودم - که البته نامی از آن ها نمی برم و برای جلو گیری از ایجاد هر گونه راهنما و قرینه مبدا و مقصد را نیز نمی گویم - آقای اولی ساعتش را جا گذاشته بود می گفت ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان می ارزیده، می گفت که تازه به نمایندگی مجلس رسیده و پزشکی مجرب است و سرمایه های چنین و چنان و مزارع گسترده دارد می گفت که با شیر خشک مای بوی و سبوس برنج غاز های هفت کیلویی پرورش می دهد و بسیار مشهور است. می گفت که برای فرهنگ و گردشگری اهمیت زیادی قائل است و کمیسیون .... را تاسیس کرده و به کمیسیون ... نقد های زیادی دارد. می گفت از توهماتی که نسبت به گذشته داشت و بیشتر توهمش در این بود که این گذشته باید مفت و مجانی سود رسان حالای ما باشد. می گفت حرف هایی در مورد زائران خانه ی خدا که " ما نباید کسانی را که نماینده ی فرهنگ ما نیستند بفرستیم یک مشت پیر و گدا را" ، بسیار گستاخ بود. باید کسی باشد که به این ها بگوید که شما که سوار بر اسب سرمایه از دیوار کوتاه خانه ی ملت به آن سو پریده اید تحت کدام چارچوب چنین صلاحیتی پیدا کرده اید که تبیین گر فرهنگ ما باشید! سعی کرده بود که ریشی داشته باشد و مشخصاتی شبیه بقیه نماینده ها....
برسیم به نماینده ی دوم، یک سره داشت پای موبایل قال می کرد. هی می گفت این هواپیما چرا نمی پره؟ بلیط پرواز بعدی را در جیب داشت - حالا فکر می کنم چرا همیشه در هواپیما ها جا هست ولی بلیط پیدا نمی شود - گفت ماشین دیگری بیاید دنبالش برود آن یکی هواپیما را سوار شود، ماشین آمد، مهماندار گفت البته مشکل هواپیمای خودمون حل شده، گفت به ماشین بگویید برود. این جاست که معنی وی آی پی فهمیده می شود. هواپیما پرید. حالا آقای دوم دفتر چه ای را به آقای اول نشان می داد، انگار آلبوم عکس خودش بود، مختصری از فعالیت های .... نماینده ی مردم ... تمام رنگی. یک تیم تبلیغاتی ۲۴ ساعته در استخدام آقا هستند - حالا معلوم می شود چرا توی کارای طراحی و حمالی دیجیتال مدرن پول هست - آقای اول گفت من هم باید یکی از این ها ردیف کنم...
آقای اول منزلی در بهترین جای مرکز استان داشت، می رفت آن جا - گور پدر حوزه ی انتخابیه - آقای اولی یک آدم فرهیخته و با کلاس بود...
آقای دومی یک فرهنگی زحمت کش بود
ما حتما در مرحله ی بعدی انتخابات به این دو نفر رای می دهیم
کات
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|