پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند |

انقلاب فاطميسلام الله عليها
يا انقلاب حسينيعليه السلام
اسكل نام پرنده اي است كه در تابستان غذا ذخيره مي كند و در
زمستان فراموش مي كند كه كجا ذخيره كرده است.
داستان ما هم همين است، بر باد هوا لانه مي سازيم و لانه
اصلي خويش را فراموش كرده ايم. انباري از معارف و حقايق داريم اما چون فراموش كرده
ايم كه كجاست ناچار در بدبختي زندگي مي كنيم.
سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد
هرچند كه آقاي بادامچي در همين جايگاه مقالاتي چند نوشتند
كه نسل ما فلان است و بيسار است اما حقيقت آن است كه نسل ما نسل تناقضات است. ما
كساني هستيم كه شعار شنيده ايم اما عمل نديده ايم، نسلي هستيم كه افرادي كه مي
بينيم از اهداف نا اميد شده اند و تسليم را پذيرفته اند. نسل ما نسلي است كه بايد
انتخاب كند، بماند يا برود؟ مدتي است كه با هر آدمي در مورد انتخاب رشته صحبت مي
كنم تا با ديدگاه هاي همه آشنا بشوم و به تصميم درستي برسم. هر بار كه با كسي به
گفت و گوي مي نشينم سخت تر از قبل مي رنجم، گويي كه به باد تمسخر گرفته اندم. روزي
خوشحال بودم كه با كسي صحبت خواهم كرد كه مرد آرمان است، سال ها در راه اين مملكت
از خودش مايه گذاشته است، بسيار شاد بودم كه امروز ديگر از ارزش ها خواهم شنيد.
اما همين را بگويم كه او هم مثل بقيه برگشت و گفت: نگاه كن، دنبال دردسر نگرد!
ساده ترين و بهترين كار استاد دانشگاه شدن است، هم پرستيژ داره، هم پول خوب ميگيري،
هم دردسر نداره! يك بار يك سري اسلايد درست مي كني و تا آخر عمرت سوت مي زني! 4 تا
پروژه هم مي گيري مي دي دست 4 تا دانشجو، كلي پول گيرت مياد! اما اگر سرت بوي قرمه
سبزي بدهد نه تنها خودت بلكه خانواده ات را هم بد بخت مي كني، هر شب استرس داري كه
فردا چه بازي اي برايت علم مي كنند، چه تهمتي بهت مي زنند و چه بلايي بر سرت مي
آورند! اگر هم خيلي مي خواهي حرف خدا رو گوش كني برو سر كلاس اخلاق چند تن از
بزرگان، خواستي يك كمي هم درس دين بخون تا هم بار دنيا را بسته باشي هم بار آخرت
را!!! مي خواستم خودم را جمع و جور كنم اما عرق سرد كل وجودم را گرفته بود، كم مانده
بود از عصبانيت منفجر بشوم. گفتم: پس مملكت چي؟؟ همه اين جوري باشند مملكت اسلامي
بدتر نشود بهتر نمي شود! و خيلي آرام و با لبخند پاسخ داد: انگار ظهور رو قبول
نداري، حضرت ميان!!!!!
حق مان است، هر چه بر سرمان بيايد حق مان است، بايد هزار
برابر اين سرمان بيايد. امروز ديگر برايم معلوم است كه چرا در باغ شهادت را بستند
و چرا ديگر خدا در شهر هايمان نيست، ديگر قطب نماي زندگي مان خدا را نشان نمي دهد،
اشاره ها همه به سمت خاك است. آنچنان نخوت سر تا پاي وجودمان را گرفته است كه ديگر
وظيفه را از دين در نمي آوريم بلكه علاقه ي مان را با دين توجيه مي كنيم، ديگر
بندگي خدا هم نمي كنيم، با خدا هم معامله مي كنيم.
آنچنان احساس غربت مي كنم كه تازه مي فهمم چرا خدا گفت
"قل انما اعظكم بوحده ان تقومو لله مثني و فردي" "بگو همانا اندرز
دهم شما را به يك چيز كه بپاي ايستيد براي خدا دو، دو و يك، يك" آري تكي هم
بايد قيام كرد چون تا پايان زندگي هم ممكن است همراهي نيابي.
در زمان ما ديگر جبهه اي بودن حماقت است، احمقاني كه با
گوشت خود جلوي گلوله تانك مي ايستادند، انقلاب هم از كم شعوري بود!
صداي جبهه بلنده، ميگه چفيه بي وفا شد
سدّ دز نامه به هور داد، ارزش ما بي بها شد
كوچه هاي بي شهيد شهر ما چه بي وفا شد
گوش ما جاي نيايش آشنا به هر صدا شد
ديگر دارد تمام مي شود، آرمان ها باد هوا مي شوند، غرب
اسطوره تاريخ ما شده است و مظاهر دنيا كل خواسته ملت، دين هم وسيله ای براي توجيه
خودمان.
يك شلمچه خسته ام امروز، چند فكه غرق اندوهم
اين همه بار را اي دهر، يك سحر از دوش من بردار
من ز پا افتادن آلاله ها را ديده ام
بال تركش خورده پروانه ها را ديده ام
من ميان بادها چرخش فراوان ديده ام
گردش تابوت ها را در خيابان ديده ام
ديگر زماني است كه داريم ارزش هايمان را در خيابان ها تشييع
مي كنيم و تمام!
سخنراني مي گفت كه قيام حسينيعليه السلام يك
قيام حدّاقلي بود كه حدّاقل ها از بين نروند و قيام فاطميسلام الله عليها
يك قيام حدّاكثري بود كه پس از رسول خداصلي الله عليه و آله وسلم دين
را در حالت حدّاكثري نگاه دارد و در عجبم كه بعد از 30 سال ديگر نيازي به انقلاب فاطميسلام
الله عليها نيست! ما به انقلاب حسينيعليه السلام نياز دازيم.
و دوستان من، اي تمام انسان هاي نسل ما، مي مانيد يا مي
رويد؟
اين روزها باز هم بايد چراغ خيمه را خاموش كرد، بايد فقط
مردان بمانند، كشته شدن امروز خانه خراب شدن است، تهمت شنيدن و ناسزا خوردن است،
كساني كه بين خاك و خدا، خدا را انتخاب كنند در كشاكش دهر خرد خواهند شد ولي
بدانيد كه دين در هر زماني فدايي مي خواهد.
آري آزاد مردان بكوشند
بر ستمگر چو طوفان خروشند
يا كه برپا كنند دين حق را
يا كه جام شهادت بنوشند
اگر ديروز حسين فاطمهسلام الله عليه را كشتند،
امروز يوسف فاطمهسلام الله عليه هست، اما غريب است، كسي منتظر او نيست!
اگر كسي را دعوت مي كنيم بايد خانه را براي او آماده كنيم، نكند مي خواهيم از او
در اين شهر پذيرايي كنيم؟ ما او را نمي خواهيم، دروغ مي گوييم، كسي را مي خواهيم
كه حقوقمان را از او مطالبه كنيم، كسي را مي خواهيم كه برود برايمان حق مان را
بگيريد، كسي را مي خواهيم كه مشكلات خودمان را حل كنيم، دروغ مي گوييم كه منتظرش
هستيم.
آقا جونم،
مهربونم،
كي مي آي دردت به جونم،
ميشه دستم رو بگيري؟
كه آب از سرم گذشته،
دنياي بي تو جهنم،
با تو آتش هم بهشته
و من چقدر نا مرد هستم، در سر تا سر شهر به دنبال ذره اي
معرفت مي گردم، و او را فراموش كردم، او را كه از مادري براي من مهربان تر است، او
را كه از شدت محبت با مريضي من مريض مي شود، او را كه اگر الطافش لحظه اي قطع شود
نابود مي شوم.
در ميان بي وفايان شهر كه همه از هم ديگر وفا گدايي مي
كنند، در اين شهر كه محبت معامله مي شود، در اين شهر كه احساسات الهي را گرد و خاك
پوشانده، فراموش كردم مردي هست كه هميشه منتظر ماست كه بازگرديم، آغوش او هميشه
براي فرزند گناهكارِ بي پناهش باز است.
باز هم با دل خون گفت دلِ من: تو كجا ديده دو چشمت
كه در اين ظلمت گمراهي و اين عصر سياهي
كه كسي خرج كسي شعله كبريت نكرده ست
دو خورشيد طلايي، كه دو تا پرچم سرخ است نمادش
به مدار هم و با هم بدرخشند و بتابند و نخوابند،
دل گمشدگان را چو بيابند، بيارند و سر سفره ارباب نشانند
چه بزمي است در اين سفره كه يك سو بود جنه الارباب و بود
سوي دگر جنه العباس
در اين بين چه بين الحرميني است، چه بين الحرميني است كه با
شور حسيني
همه سينه زنان، گريه كنان، ناله زنان شور بگيرند
براي پسر حضرت زهرا سلام الله عليها
پ.ن. دو مداحي كه استفاده شده بود براي دانلود هست.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|