پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند |
بسم الله الرحمن الرحيم
اعتماد به نفس تو را نشانه گرفته اند
اين مطلب در نشريه راه ناتمام چاپ شد،گذاشتم براي دوستاني که نخوانده اند يا نشريه را نداشتند که بخوانند.
اردوي جنوب مخاطبي خاص دارد پس مي توان در آن حرفهايي خاص زد،حرفهايي که شايد اگر در محيط عادي دانشگاه زده شود بيش از آنکه به محتواي آن پرداخته شود همه سراغ حواشي آن ميروند."ره بر" انقلاب امسال با تاکيدي مشخص در سفرشان به استان يزد بحث اعتماد به نفس ملي را مطرح کردند.هدف اين مقال صرف تکرار خلاصه يا دسته بندي از بيانات ايشان نيست که به احتمال زياد مخاطبان اين اردو همه اين سخنان را شنيده اند،سعي اينست که همراه مروري کلي،برخي شکلهاي بروز عدم اعتماد به نفس که در اين برهه زمان بين جامعه بچه مذهبيها رايج است ؛بيان شود.
اولا ضرورت بحث اعتماد به نفس آن هم در اين روزها:
«چرا من مسئلهى اعتماد به نفس را اصلاً مطرح ميكنم؟ توضيحى وجود دارد. ملت ما بر اثر انقلاب، بر اثر دفاع مقدس، بر اثر تأثير شخصيت ويژهى امام و بر اثر پيشرفتهاى گوناگون، امروز به يك نصاب قابل قبولى از اعتماد به نفس دست يافته است. بيم آن هست كه در عرصهى جنگهاى روانى و تبليغاتى و به اصطلاح جنگ نرم بين ما و دشمنانى كه بسيار اصرار بر ادامهى اين نبرد دارند، اين اعتماد به نفس يا خدشه پيدا كند، تضعيف بشود، متزلزل بشود يا لااقل در حدى كه ملت ما به آن احتياج دارد، پيش نرود. ما در نيمهى راهيم. من به عيان مىبينم كه در ذهن و زبان و عمل بسيارى از برجستگان كشورمان اين اعتماد به نفس هنوز به حد نصاب لازم نرسيده.»
پس کشور ما امروز خصوصا در بين برجستگان و نخبگانش با پديده بي اعتماد به نفسي يا به عبارت صحيح آن خودکم بيني روبروست.نتيجه خود کم بيني هم نياز به بحث پيچيده فلسفي ندارد بطور واضح منجر به سستي اراده،سکون،انفعال در برابر تهاجمات سخت و نرم دشمن،وابستگي به ديگران و در نهايت بلعيده شدن توسط نظام غالب دنيا مي شود.پرواضح است ملتي که روي پاي خود بايستد در اين مسابقه دوجهاني اگرهم عقب باشد اميد ميرود که خود را به مقصد برساند،وقتي مي گوييم در سال 1404 در منطقه در شاخص علمي،اقتصادي و ... قدرت اول منطقه باشيم مسلما تا رسيدن آن سال ديگران نمي نشينند تا ما از آنها جلو بزنيم-آنهم در اين وانفساي انحطاط اخلاقي جهان که ملتها راه رسيدن به پيشرفت را لگدکردن ديگر ملتها مي دانند-آنچه که مي تواند بنزين حرکت در اين مسير باشد اتکا به خود است.حقيقت اينست که کشور ما نزديک به لااقل 200سال عقب نگه داشته شده اما ما مي توانيم با استفاده از تجربيات و دانش ديگران يک قدم جلوتر از آنها هم بگذاريم چون روزي ما جلو بوديم دچار آفت شديم و آنها از همين روش استفاده کردند حال که دنياي غرب درآستانه مشکلات جدي خصوصا سست شدن بنيانهاي اجتماعي در اثر اخلاق گريزيست ما بايد با استفاده از تجربيات مثبت آنها به الگويي تبديل شويم که خود آنها را هم نجات مي دهد.هرچند که شايد با تبليغهاي ضدتبليغ صداوسيما لوث شده اما نمونه آن پيشرفتهاي پزشکي اخيردرحوزه شبيه سازي يا توليد داروي هاي بينظير در دنيا براي بيماريهاي خاص مثل ايدز و ...است،يا همان بحث انرژي هسته اي و حق مسلم که نيازي به تکرار ندارد ولي اگر اعتمادبه نفس نداشته باشيم هميشه در يک حالت دست درازي و انتظارکمک به سر ميبريم و فرصتي براي بروز و رشد استعدادها نداديم درحاليکه حصول موفقيت ازجنس واکنشهاي زنجيره اي اتميست کل ماجرا با تابانده شدن يک نوترون شروع مي شود و با يک موفقيت و اتکا به خود-اگر دست بيروني مانع نشود- موفقيتهاي بعدي به طور تصاعدي حاصل مي شود.
و اما روش القاي اينکه "شما نمي توانيد" در اين زمانه کدام است؟
1-القاي ياس و تيره کردن افقها خصوصا از طريق القائات نخبگان جامعه،از مهمترين روشهاست؛عموم مردم هم وقتي ببينند فلان دانشمندِ فلان موضوع مي گويد کشور ما به اين دلايل قادر به رسيدن به اين فناوري يا خودکفايي در فلان محصول نيست کم کم باورشان مي شود که ما واقعا نمي توانيم.نظام آموزشي فعلي که بعضا پايه هاي غربي دارد و به طبع محصولات آن با نظرات اصيل بومي و ديني آشنا نيست،به همراه نخبگان فرنگ رفته خوگرفته به آداب غربي مهمترين مبلغان خودکم بيني شده اند.در کنار اين قشر يک عده از به اصطلاح حزب اللهي ها هم بشدت به خودکم بيني دامن ميزنند اينها بيشتر نقش "من مي دونم نميشه"داستان گاليور را بازي ميکنند،تا کسي مي آيد قدمي به جلو بردارد-نه اينکه قدمش 100% منطبق براصول صحيح و بومي و... و يا بالاتر از پيشرفته ترين مدلهاي موجود آن در جهان است-دسته اول از نخبگان برسرش مي کوبند که ببين دنيا کجاست و آقا کجا؟دنيا دارد از جنگده هاي نسل 6 و روش زندگي روي کره ماه سخن مي گويد،آقايان تازه افتخار کردند که مي توانند هليکوپتر را مهندسي معکوس کنند،هواپماي دوملخه مي سازند..دسته دوم هم هي دائما با القاي اينکه آقا شما که تئوري نداري،شما که حرف اسلام رو هنوز کامل نفهميدي،شما که فارغ التحصيل اين نظام آموزشي کپک زده غربي اي تهش به جايي نمي رسي بيخودي با 2 تا منتاژکاري خوشحال نشو.اينها مثالهايي از دل فضاي علمي کشور و خصوصا کلاسهاي درس دانشگاه خودماست.
در کنار اين موضوع درون جبهه خوديها هم مسابقه بزرگي براي از بين بردن اعتماد به نفس يکديگر وجود دارد، اساسا عليرغم اين همه ادعاي پيروي از اسلام چيزي به نام فرهنگ قدرداني از زحمات يا تشويق نکات مثبت يکديگر يک کار ضد هنجاري تعريف شده است واگر کسي در مسئله اي ذره اي سعي کند که به ديگران اميد موفقيت بدهد يا با اعتماد به خدا از لزوم حرکت در مسير سخن بگويد از بالا و پايين و چپ و راست مورد حمله قرار مي گيرد که نکند اين اعتماد به نفس باقي بماند.غالب افراد سعي دارند با القاي اين که شما نمي توانيد شما آدم نداريد،شما تئوري نداريد،هزارنفر قبل از شما هم بودند که هزار قدم جلوتر از شما هم رفتند،...بذر ياس بپراکنند. اين آسيب در بين جامعه حزب اللهي ما ناخودآگاه است اما ضربه هاي سنگيني به شکل گيري هسته هاي اوليه حرکتهاي اصلاحي مي زند.
اما در هيمن فضا در اين 2سال اخير در کل جامعه از طرف هر دو دسته(مخالفهاي خودباخته و مذهبي هاي غرزن) راجع به مسئله خاصي با وحدتي مثال زدني سياه نمايي ميشود،مطلبي که ره بر انقلاب در مواقع مختلف به آن اشاراتي داشتند خصوصا در هيمن سفر اخير:
«يك نمونه از ايجاد يأس كه من اين را لازم است عرض كنم - يعنى انصاف اقتضاء ميكند كه انسان اينها را بگويد - اشكالتراشىهاى غير منطقى است. امروز شما ملاحظه كنيد؛ متأسفانه راجع به اغلب تصميمات دستگاه ادارهى كشور از سوى يك عده مخالفخوان اشكالتراشى ميشود؛ اشكالتراشىهاى غير منطقى،به خصوص نسبت به دولت - حالا نسبت به رهبرى يك مقدار رودربايستىاى هست و يك چيزهائى را ملاحظه ميكنند - آزاد، راحت و با اهانت مطالبى ميگويند. اين كارها زشت است. ممكن است كسانى كه اين كارها را ميكنند، ندانند چه تأثير سوئى اين كار دارد. اين، همان ايجاد يأس است؛ يعنى نقطهى مقابل اعتماد به نفس. اين، حالت ايجاد خودباختگى و انفعال و خودكمبينى است. خيلى از كسانى كه در اين ميدانها تلاش ميكنند، فعاليت ميكنند، متأسفانه نميفهمند و توجه ندارند كه تأثير كارشان چيست. اينها آدمهاى بدخواهى نيستند. البته بعضى بدخواه هستند، اما غالباً بدخواه نيستند؛ ملتفت نيستند، ارزيابى درستى از كار خودشان ندارند. دولت تصميم اقتصادى ميگيرد، اعتراض پشت سر اعتراض، آن هم با لحنهاى اهانتآميز؛ تصميم سياسى ميگيرد، همين طور؛ تصميم بينالمللى ميگيرد، همين طور؛ به فلان سفر ميرود، همينطور؛ به فلان سفر نميرود، همين طور. وقتى ما سوار اين اتوبوس شديم و به اين راننده اطمينان كرديم، ديگر سر هر پيچى كه نبايد گفت آقا مواظب باش، آقا دستم فلان شد، دلم لرزيد. خب دارد رانندگى ميكند، ميرود ديگر. اين در حالى است كه اين دولت انصافاً دولت پركار و در بعضى از خصوصيات نمونه است... بالاخره هر دولتى ضعفى دارد. نه اينكه اين دولت ضعف ندارد؛ چرا، ضعف و خطا دارند؛ مثل بقيهى دولتها. بندهاى كه ميخواهم خطا بگيرم، مگر خودم خطا ندارم؟ خطاهاى ما الى ماشاءاللَّه؛ يكى دو تا كه نيست. انسان جايزالخطاست؛ بايد تلاش كند خطا نكند يا كمتر بكند. كسانى هم كه خطاى طرف مقابل را مىبينند، بايد دلسوزى كنند و خطا را به گوش او برسانند؛ اما هوچيگرى كردن، مردم را دلسرد كردن، اعتماد به نفس مردم را شكستن، آنها را نااميد كردن نسبت به آينده، هيچ روا نيست.»
فارغ از بحثها و جدلهاي سياسي و جناحي و اينکه اين دولت بهتر است يا آن؛ نکته اي که در اين سالها بارها
ره بري بر آن تاکيد کردند حمايت از اين دولت آن هم بصورت خاص است،ريشه اين حمايت را هم بجز شايستگي تقدير از نکات مثبت و برجسته دولت نهم بايد در همين کلام ره بر انقلاب جست،دولت نهم چه از احمدي نژاد خوشمان بيايد چه بدمان بيايد احياکننده شعارهاي انقلاب ماست،اگر شکست بخورد يا تضعيف شود يعني"آي حزب اللهي توکه دائم شعار مي دادي ديدي عرضه هيچکاري نداري؛ديدي انقلابت فقط شعار بود؛ ديدي مملکت را فقط مي توان با مدلهاي غربي اداره کرد،ديدي..."نکته اي که غالب نخبگان مذهبي ما از آن غافلند و بدتر آنجاست که برخي با ژستهاي روشنفکرانه و عدالت طلبانه و اينکه ما همه را نقد مي کنيم به تضعيف دولت کمک مي کنند،دقت نمي کنيم هرباري که يکي از خواص جامعه دولت را تحقير مي کند و من يا سکوت مي کنم يا حتي نيشخندي هم مي زنم-اگر همراهي نکنم-نفهميده اول از همه اعتماد به نفس خودم را نشانه گرفتم و بعدهم هم جبهه اي ها و مردم جامعه و درنهايت اعتماد مردم کشورم به انقلاب و ارزشهاي مورد علاقه ام.
2-طريق ديگر ايجاد خودکم بيني تزريق غفلت يا ايجاد سرگرمي براي ملت است؛يعني انحراف استعدادها به مسائل غيرمهم.روشهاي رايج مستعمل اين طريق هم ترويج اعتياد و فساد اخلاقي و ...درجامعه،ترويج دعواهاي سياسي و جناحي بين مسئولين و کشاندن آن سرسفره مردم و بين نخبگان خصوصا دانشگاهي در حوزه سياسي،ايجاد شبهات و ترديدهاي فلسفي اعتقادي و درنتيجه نگه داشتن مردم در منزلگاهي به نام شک نسبت به اعتقاداتشان در حوزه هاي فکري،درگيري نخبگان در بحث هاي انحرافي به جاي تلاش در مسير پيشرفت کشور مثل مشغوليت به کسب مدارک يا paper دادن در مجلات داراي استاندارد ISI و...
3-روش سوم برخورد سخت و خشن براي سرکوب اعتماد به نفس يک ملت است که نمونه بارز آن جنگ تحميلي بود اما نه تنها اتکا به خود را تضعيف نکرد بلکه سبب وحدتي بي نظير در تاريخ بين ملت و پيشرفتهاي عجيب و سريع براي تامين نيازهاي کشور و جبهه هاي جنگ در طول آن مدت شد،حتي در گامي فراتر پشتوانه اي تاريخي براي اعتماد به نفس مردم شد.ملتي که با دست خالي آنطور در برابر دنيا ايستاد و پيروز شد چرا نتواند امروز روي پاي خود در برابر نظام سلطه بايستد؟
اما مهمترين ابزار دشمنان براي ايجاد رخوت و خود کم بيني بين نخبگان و در نهايت مردمان يک کشور،ابزار رسانه و هوچي گريست به طوريکه در زمينه هاي مختلف با تکرار يک حرف حتي خود را که در موضع متهم هستند در جايگاه شاکي مي نشانند.نمونه هاي اين دست حرکات در رسانه هاي داخلي ،يا خارجي مثل مطرح کردن حقوق بشر و بحث زنان که خود بايد پاسخ گو باشند و در جايگاه متهم اند از اين دست هوچي گري هاي رسانه ايست.
«من از اينكه اين هوچيگرىها اثر مطلوب آنها را بگذارد، نگرانم. اينكه راجع به اعتماد به نفس حرف ميزنم، يكى از عللش اين است. اين هوچيگرىها اول در چهار نفر به اصطلاح نخبههاى ما اثر بگذارد، از طرف ملت ايران احساس شرم كنند در مقابل آن هتاك غربى، و آنها شروع كنند به حمله كردن؛ اعتماد به نفس ضربه بخورد.»[*]

[*] تمامي سخنان ره بر انقلاب در اين متن که درون گيومه ها مشخص شدند نقل قول دقيق با حفظ عبارات از سخنان ايشان در جمع دانشگاهيان استان يزد در تاريخ13/10/86 مي باشد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|