پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند |
بسم الله الرحمن الرحيم
رسالت دانشجوي مسلمان(قسمت اول)
اين متن اولين قسمت از متن رسالت دانشجوييست که براي اردو مشهد هيئت، من و حسين بادامچي باهم نوشتيم.
مقدمه
زمانه، زمانهي غريبي است. امروز اگرچه امكانات مادي بشر توسعهي فوقالعادهاي يافته است، اما اگر نيك بنگريم به خوبي درمييابيم كه دامنهي اختيار و آزادي بشرِ امروز، روز به روز در حال تنگتر شدن است. اگر زماني تنها عاملي كه تا حدّي آينده و مسير زندگي شخص را متأثر ميكرد شغل «پدر» و طرز فكر او بود، امروز عوامل متعدد به جا و نا به جايي خارج از اختيار ما وجود دارند كه تصميم گيريهاي ما را تحت شعاع قرار ميدهند. تفكر سيستمي دنياي جديد و طرّاحي سيستم آموزشيهاي نوين بر اساس آن باعث شده است كه آدميان مجبور باشند براي ادامه حيات خويش تنها «يكي» از مسيرهاي موجودِ ازپيش طراحي شده توسط طراحانِ اين سيستم را انتخاب كنند. طراحاني كه كيلومترها دورتر از ما تحت لواي تمدن غرب ما را مورد تهاجم افكار خويش قرار دادهاند. از آنجايي كه غربيان در جهان بيني خويش «انسان» را به جاي «خدا» نشاندهاند آيا نميتوان انتظار داشت كه مسيرهاي طراحيشدهي ايشان مقصدي جز دنياپرستي و سكولاريسم داشته باشد؟
اين مسيرهاي از پيش طراحي شده به قدري مورد عبور و مرور قرار گرفتهاند كه صاف و بي سنگلاخ گشتهاند. كسي كه قدم در اين راه ميگذارد بسيار مشكل است كه بخوهد اين آسايش و راحتي صافي و «وضوح» جاده را رها كند و حتّي نيم نگاهي به دور و اطراف خويش بيندازد. براي يك دانشجوي مذهبي كه در خانوادهاي كاملاً مذهبي و انقلابي تربيت شده باشد، تازه اگر گرفتار امراضي چون عجب و غرور و خودشيفتگي و دنيازدگي و جاه طلبي نباشد يكي دو سال به طول ميانجامد تا مسير خويش را مورد تشكيك قرار دهد. البتّه لزوماً اين خودآگاهي و توجه به مقاصد ديني در مسير زندگي به تغيير مسير نبايد بينجامد. از آنجايي كه مسيرهاي مشخص و مطمئن ديگري هنوز بوجود نيامده اند، براي بيشتر ما عاقلانهترين و البته كمهزينهترين كار اينست كه تا حالا هرچه بود سرجاي خود، از اين به بعد بكوشيم تا نحوهي پويش خود در ادامهي مسير را ديني و به عبارتي «اسلاميزه» كنيم. مسلماً زندگي دانشجويي يك دانشجوي مذهبي با دغدغهي اسلام و انقلاب در دانشگاه شريف نبايد با زندگي دانشجويي يك دانشجوي غيرمذهبي با دغدغهي پول و شهرت يكي باشد.
مقدّرات اين كشور به دست اين دانشگاهيهاست
لابد جمله بالا را ازامام بارها بر در و ديوار و از زبان اين و آن شنيدهايد. امسال سال 1386 است و ما 29امين سالگرد انقلاب اسلامي را جشن ميگيريم.
كمي تأمل در سخنرانيهاي حضرت امام خميني(ره) و دقت در آرمانهايي كه ايشان براي نقش جمهوري اسلامي ايران در جهان ترسيم كردهاند نشان ميدهد كه متأسفانه در اين 30 سال حركت مورد انتظار از جمهوري اسلامي در جهان اتفاق نيفتاده است. آنروزي كه انقلاب اسلامي در ايران پيروز شد بسياري از مسلمانان در بند در كشورهاي مختلف اسلامي و مستضعفان اقصي نقاط جهان اميدوار گشتند به ظهور تمدّني نو كه خواهد توانست اسلام و آزادگي از يوغ تمام مستكبران را به تمام عالميان هديه كند. جمهوري اسلامي دولتهاي غاصبي را كه بر كشورهاي اسلامي چنگ انداختهاند بيرون خواهد كرد و بندگي خدا را جايگزين تمام مناسبات سودمحورِ امروز جهان خواهد كرد. امّا انتظاراتي كه از حكومت انقلاب داشتيم برآورده نشد. چرا؟
دانشگاه مبدأ همهي تحولات است. مقدّرات اين كشور به دست اين دانشگاهيهاست. شايد اگر اين جملات را به داده ها اضافه كنيم مسأله را بتوان حل كرد. دانشگاهيان ما اگر حركتي به خود بدهند ايران و جمهوري اسلامي به حركت خواهد افتاد...
دوستان همين من و شماييم كه چند سال ديگر مناصب پدرانمان را اشغال خواهيم كرد. آنروز بسيار دور نخواهد بود كه فرزندان ما همين جملات را دربارهي ما به كار برند و احياناً آنرا با لعن و نفريني هم همراه كنند. از همين امروز بايد به هوش باشيم... از همين امروز.
و امّا سؤال اصلي: با اين اوصاف در اين چند سال دانشجويي چه بايد كرد؟يک دانشجو چه رسالتهايي دارد؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|