تبليغاتX
نظر سوم - فرهنگ "نقد" از دیدگاه دینی
 
پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند
 

يكي از مهمترين ابزارهاي رشد و پرورش افكار در جامعه اسلامي  «نقد و انتقاد» است. از آنجايي كه فضاي مجازي و تبادل آراء و نظرات گوناگون فضاي مناسبي براي نقّادي افكار بوجود آورده است بد نيست اندكي از فرهنگ و اخلاق نقد از ديدگاه ديني مطلع شويم و انشا الله به كار گيريم. متن زير بخشي مهم، جالب و بسيار مفيد و قابل استفاده و كاربردي، با عنوان «شيوه هاي ناسالم در برخورد با منتقدان» است که توسط جناب حجت الاسلام والمسلمين اسلامي در یکی از کرسی های سایت «دانایی» با عنوان «فرهنگ نقد و مناظره علمي» ارائه شده  است.

 متن كامل مقاله را در اینجا ببينيد.

 

4. شيوه‌هاي ناسالم در برخورد با منتقدان

اما يکي ديگر از جنبه‌هاي دشوار و آسيب شناسي نقد در حوزه‌ها شيوه‌هاي ناسالم برخورد با منتقدان است. من شايد حدود پانزده سال باشد که به طور مرتب نقد و جواب نقد کتاب‌ها را مي‌خوانم و خودم هم نقد مي‌کنم و نقد هم مي‌شوم واز اين فضا خوشم مي‌آيد، و سالهاست که ذهن من مشغول اين قضايا است، به شکل معرفت درجه دومي درگير اين مسائل بودم و ديدم معمولاً کساني که مورد نقد ناسالم قرار مي‌گيرند ـ البته من از موارد سالم مي‌گذرم ـ غالباً يک سري الگوهايي را ارائه مي‌کنند واز يک شيوه‌هايي پيروي مي‌کنند که اين شيوه‌ها، شيوه‌هاي ناسالم است و مکانيزم‌هاي متعددي هم دارد. و به نظر بنده اينها زياد هم هستند.

1/4. انگيزه خواهي

معروفترين روش برخورد با ناقدان، انگيزه خواهي است يعني هنگامي که من نقدي بر کسي مي‌نويسم طرف در برخورد من به نحوي به من اشاره مي‌کند و مي‌گويد، اين آدم با من مشکل دارد. اين آدم شهرت طلب است. اين آدم شهوت نفس دارد. يعني به جاي اينکه به مدعا بپردازند، به مدعي مي‌پردازند. البته اين شيوه خيلي هم رواج دارد، يعني اينقدر تکرار شده است که فکر مي‌کنيم واقعاً کار درستي هم هست در صورتي که هيچ دليل اخلاقي و عقلي بر اين يگانگي و اين وحدت و اين نقد زدن وجود ندارد.

2/4. نقد متقابل

اشکال دوم يعني جلوه دوم که از اين شيوه وجود دارد، نقد متقابل است. يعني وقتي بنده نقدي را متوجه کسي مي‌کنم و شخص مورد انتقاد به جاي اينکه بيايد به نقد من جواب دهد، متقابلاً نقدي را هم متوجه من مي‌کند. مثلاً من به يک دوستي مي‌گويم عزيز من شما خيلي غيبت مي‌کنيد، خوب نيست زبانت را کنترل کن. او برمي‌گردد مي‌گويد شما هم آدم بي نظمي هستيد. در حاليکه بي نظم بودن من ممکن است درست باشد، ولي اينها دو تا پرونده جدا هستند. جمع دو تا خطا تبديل به يک صحيح نمي‌شود. مي‌گويند اگر کسي يک اشکالي داشت من به او اشکال گرفتم او هم اشکال متقابل گرفت، اين مشکل حل نمي‌شود، به همين دليل در فرمايش حضرت امير(ع) داريم که شما عيب دوستان خودتان را مي‌بينيد ولي از ترس اينکه مبادا آنها هم عيب شما را بگويند، چيزي نمي‌گوييد. اين باعث مي‌شود يک سيکل معيوب شکل بگيرد. من عيب دوستم را مي‌بينم، مي‌دانم اگر به او بگويم او هم يک عيبي را متوجه من مي‌کند، و لذا سکوت مي‌کنم. در نتيجه هم عيب من و هم او عيب او باقي مي‌ماند، اين سيکل معيوب ادامه پيدا مي‌کند و به تعبير مقام معظم رهبري نقد تبديل به مداحي مي‌شود.

3/4. تحقير ناقد

نکته سوم تحقير ناقد است. يکي از شيوه‌هايي که باز وجود دارد تحقير ناقد است که معمولاً ديديم، اين جواب از سوي کساني صورت مي‌گيرد که از سنين بالا و از مقام و منزلت اجتماعي خاصي برخوردار باشند. بله شما قبل از اينکه در صلب پدرتان باشيد و در شکم مادرتان منعقد شويد ما کتاب مي‌نوشتيم، ما فلان مي‌کرديم، شما از راه نرسيده، دهنتان بوي شير مي‌دهد، مي‌خواهيد به ما انتقاد وارد کنيد. در حاليکه اين هيچ وجه اخلاقي ندارد. پيامبر اسلام و ائمه چنين رفتاري با ديگري نداشتند. نه تنها تحقير ناقد، که تحقير واستهزاء انسان، ـ ناقد که جاي خود دارد ـ سنت مشرکان است «و لا يسخر قومٌ من قوم، عصي ان يکن خير منکم» اين آموزه قرآن است. ما در همه جا بخصوص در عرصه نقد بايد اينرا به کار ببنديم.

4/4. بازخواست اخلاقي

و چهارمين روش برخورد ناسالم، بازخواست اخلاقي است. به اين معنا وقتي که نقدي مي‌کنند پاسخ دهنده به جاي اينکه به نقد من بپردازد، فوراً برمي‌گردد مي‌گويد تو ادب نقد را رعايت نکردي. تو برو الفباي نقد را بخوان. تو برو اخلاقت را درست کن و اگر کسي از پيشينه نقد خبر نداشته باشد، تصور مي‌کند من در نقدم هتاکي کردم. دشنام دادم يعني گاهي ناقد يک سري کليات را پيش مي‌کشد و مي‌گويد ناقد بايد آداب نقد را بداند، ناقد بايد اخلاق نقد را رعايت کند. اين درست است ولي شما بايد نشان دهيد که من در کجاي نقد خلاف اخلاق را مرتکب شدم. ثانياً بر فرض که خلاف اخلاق را مرتکب شده باشم اين دليل نمي‌شود که نقد من نقد نادرستي باشد. اين درباره جنبه ناقد بود...

 

 

  نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 20:41  توسط محمد حسين بادامچي  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM