پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند |
باسم حق...
ضمن عرض تبریک سال نو،
این مطلب را در کارویژه «الد الخصام» بهاران3 نوشتم که حالا در اینجا منتشر میکنم:
پس از انقلاب اسلامی که فضا برای ورود جریانهای انقلابی به عرصه سیاسی گشوده شد و به میدان چالشهای حکومت دینی وارد شدند پدیده نفاق نیز رخ نمود. باید گفت این ویژگی یک جامعه دینی، به خصوص در هنگام اسلامی بودن حکومت است که جریانایی، نقاب نفاق به چهره زده و با فریب مردم و حاکمان مسلمان به عرصه قدرت ورود میکنند.
بنابراین در این سالها همیشه جلوه هایی از نفاق فرصت بروز اجتماعی یافتند. شاید بتوان مجاهدین و بنی صدر را اولینهای این عرصه نامید که با تدبیر امام از صحنه سیاسی کنار زده شدند. پس از کنار رفتن آنها و سایه افکنی جدی تر جنگ بر کشور، فضای جامعه چنان انقلابی و دینی گشت که دیگر گروههای آلوده به نفاق فرصت بروز نیافتند. هرچند بسیاری معتقدند که بعضی از جریانهای درونی انقلاب نیز از همان ابتدا به چهره، نقاب نفاق زده بودند، اما ما به دلیل عدم اثبات چنین ادعایی از بررسی آن صرف نظر خواهیم کرد.
پس از جنگ و با آغاز دوره سازندگی عصر ضعیف شدن ایمانها، منقلب گشتن دلها و استحاله شدن اندیشه ها رسیده بود. گروهی از انقلابیون دیروز به صورت تدریجی و در عمل و فکر، باور خود به آموزه های مکتبی امام را از دست میدادند و این، به معنای فراهم گشتن زمینه ای برای به وجود آمدن جریانهای نفاق آلود جدید بود.
این بار، ماجرا بسیار پیچیده تر مینمود؛ انقلابی های فرسوده استحاله خویش را باور نکرده و با ابزارهای تبلیغاتی از گسترش طبیعی آگاهی مردم نسبت به این نفاق جدید جلوگیری میکردند. حال، اگر بپذیریم که نابودی نفاق تنها از مسیر آگاهی مردم و جامعه نسبت به ماهیت نفاق آلود آن ممکن است، باید پاسخ دهیم که مردان امروز انقلاب چه باید میکرده و بکنند؟ از طرفی سابقه انقلابی آنها بود و از طرفی رفتارهای به ظاهر عقلایی امروزشان. از طرفی تصویر ذهنی شاخته شده از آنها در ذهن مردم، راوی یک قهرمان انقلابی پیرو خط امام بود و از طرف دیگر، آنها با خسته دلی از آرمانهای انقلاب مشغول قلب و استحاله سیرت نظام بودند. البته باید یک بار دیگر تاکید کرد که نفاق در همه افراد وجود دارد و گسترش آن در وجود هر فرد سیری تدریجی و طبیعی دارد. این نکته از آن رو مهم است که اولا گمان نبریم همه جریانهای منتقد شبیه هم هستند و دوما دقت کنیم تا رفتارهای ما باعث تند شدن سیر تدریجی گسترش نفاق در درون دیگران نشود.
این چنین بود که نخبگان مدافع انقلاب به میدان مبارزه آمده و گاهی بر اثر عصبانیت و غیرت دینی از حریم آموزه های اسلامی متجاوز میگشتند. آنها میخواستند مردم را نسبت به ماهیت نفاق جدید و انقلابی دیروز آگاه کنند، اما ماجرا به این روشنی نبود.
حال سوال ما این است: چه باید کرد تا هم با این نفاق جدید که امروز گستردگی اجتماعی و پیچیدگی بیشتری یافته مبارزه کرد و هم مبارزه مان در چهارچوب اسلام ناب امام باشد؟ شاید پاسخ به این سوال چنان سخت باشد که از طاقت من دانشجو گزافتر آید، اما به گمان نگارنده میتوان با رجوع به سخنان رهبری و دیگر علما، « نبایدهای این مبارزه » در این عرصه را تبیین کرد. باید توجه داشت که هدف این نوشتار یک نقد درون گفتمانی است و ما منکر خطاها و جرمهای بزرگتر دیگران نیستیم:
اول: آدرس عوضی!
یکی از سوالات جدی آن است که روش شناخت منافق چیست؟ باید اصل را بر برائت گذاشت و یا بدبینانه نگریست؟
هرچند که به دلیل حساسیت موضوع نمیتوان در این عرصه تنها با خوشبینی جلو آمد، اما باید توجه داشت که دچار بدگمانی نشویم. نمیتوان با اولین نشانه در انحراف فکر یا خطای سیاسی، آخر داستان را نتیجهگیری کرد. البته به تعبیر رهبری برای چنین تشخیصهایی نشانه هایی وجود دارد و چنین نشانه ای باید موجب سوءظن ما باشد:
«هركسي كه دشمن، از كار او استفاده ميكند، مورد سوءظن قرار ميگيرد. «مورد سوءظن قرار ميگيرد» يعني چه؟ يعني آيا حتما منافق است؟ نه، چون ممكن است كارهايي از روي غفلت انجام بگيرد. يك نفر كاري را انجام ميدهد، بد هم هست، آن دشمن صريح هم از او استفاده ميكند، اما آن كننده كار از روي غفلت، اين كار را انجام ميدهد. نميشود گفت «منافق». عرض كردم. اول بحث هم. ما نبايد معياري در دست بگيريم و مرتب اين متر و معيار را روي افراد، امتحان كنيم و مرتب بگوييم: اين منافق، او منافق! اين كه نميشود.»[i]
خطر دیگر در این حوزه، استفاده غیر متناسب از آیات و روایات میباشد. گویی ما یاد گرفته ایم که آموزه های دینیمان را خیلی سریع مصداقیزه کنیم. البته منظور آن نیست که خود را از این رحمتهای خداوند محروم کنیم، بلکه سخن، سر نقد نوع استفاده از اینهاست. این انتقاد به طور خاص به جریان دانشجویی و سیاسی وارد است که بدون تسلط به ابزارهای فهم دینی به تفسیر و تاویل دست میزنند. گویی رهبری هم هنگامی که مشغول تبیین پدیده نفاق بودند، چنین خطری را دیده و اعلام کردند:
«ما كه مسئله نفاق را مطرح ميكنيم و راجع به منافق و منافقين حرف ميزنيم، منظورمان اين نيست كه هركسي فوراً در ذهنش اين معنا بيايد كه مبادا فلاني منافق باشد، مبادا فلان كسها منافق باشند؛ مرتب با توهم نفاق، افرادي را از دايره مؤمنين خارج كنند. اين اصلاً مراد نيست و نبايد هم اين كار بشود. متوجه باشيد كه از هر معرفتي، از معارف الهي و قرآني استفاده بهترين بشود. استفاده بهترين اين است كه اولاً انسان، خود را مصونيت ببخشد؛ چون هر علمي واطلاعي مصونيتي به انسان ميدهد. آن هم علمي كه از قرآن گرفته شده و معارف نوراني قرآني باشد. ثانياً جامعه اي مثل جامعه ما كه در يكي از پرنشاط ترين ادوار خود زندگي ميكند. در جامعه ما خمودگي، يأس و ترس از دشمن نيست؛ اينها امتيازات خيلي مهمي است.
خيلي از جوامع هستند كه حال ايستادن براي منافع خودشان را ندارند، بعضي هم اگر حالش را داشته باشند، اميد اين را ندارند كه به پيروزي برسند- به خاطر تجربه هاي گذشته مأيوسند- اگر احياناً اميدي هم داشته باشند، از دشمني ها و دشمنها هم ميترسند.
در جامعه ما هيچ يك از اين آفتها نيست؛ مردم ما از آمريكا نميترسند، از مجموع آمريكا و شوروي هم كه يك روز بودند، نميترسيدند؛ از درياي دشمن نميترسند، نااميد هم نيستند. چون اين ملت در سختترين اوضاع- يعني در دوره پادشاهان، آن هم در بدترين دوره هاي پادشاهي كه دوره پنجاه ساله قبل از انقلاب اسلامي است؛ دوره پهلوي، دوره سياه، اختناق، استبداد، دوره دروغ، فريب و وابستگي به بيگانه، دوره نفوذ تحقيرآميز بيگانه ها- تجربه كرده است.
اين ملت در چنين دوره سياه و ننگيني توانست حصارها را بشكند، خورشيد را فروزان كند و چنين عظمتي را براي خودش به وجود بياورد. بنابراين تجربه ما به ما اميد ميبخشد. در ملتي با چنين شرايطي بايد هوشياري وجود داشته باشد- هوشياري در مقابل دشمنهاي گوناگون- و بدترين دشمنها آن دشمني است كه پوشيده و نقابدار است؛ دشمني او معلوم نيست- يعني از جمله منافق- بنابراين از اين جهت هم فهم مسأله نفاق و منافق، مهم است.»[ii]دوم: خط قرمزی به نام شرع مبین
آیا هنگام متوسل شدن به دروغ، تهمت یا خشونت بی حساب و کتاب[iii] نمیدانیم که اینها، کار غلطی است؟ آیا نمیفهمیم که اثرات تکوینی چنین گناهانی اصل انقلاب ما را تهدید مینماید؟ البته در میان نیروهای انقلاب هم افرادی هستند که یا به انگیزه قدرت طلبی و یا با توجیه های بی معنای شرعی که ناشی از نگاهی ماکیاولی میباشد آگاهانه به چنین اعمالی دست میزنند. یقینا باید با چنین افرادی برخورد شود، اما تعداد آنها اندک است و مخاطب سوال بنده جمع کثیر مومنان هست. اگر کسی دغدغه دینداری داشته باشد پاسخی به جز آری برای این سوالها ندارد. او یقینا میداند که به تعبیر رهبر انقلاب « اخلاق اهميتش از عمل هم بيشتر است.». بلکه به یقین این دغدغه ها در مخاطبین چنین نوشتهای بسیار بیش از نگارنده پر ادعای آن است؛ که شاهد مثال این امر، حضور گسترده افراد در جلسات معنوی یا اخلاقی میباشد. پس مساله کجاست؟
اول از همه علتالعلل همه آفات اخلاقی یعنی وسوسه شیطان و نفس به حب دنیا میباشد که «حب الدنیا راس کل الخطایا.». با رجوع به سخنان بزرگان، چنین میفهمیم که راه رهایی از این وسوسه ها بازگشت به سمت خداوند از مسیر معرفی شده از سوی خود او و دست به دامان معنویت اسلامی شدن میباشد.
اما دوم دلیل را باید در مدل تربیت عنصر سیاسی، به خصوص در جریانهای انقلابی جست. نیروهای سیاسی ما بسیار زودتر از حد لازم به یقین راجع به رخ دادن یا ندادن یک پدیده میرسند. ما عادت نکرده ایم که دور و اطراف یک خبر را بررسی کنیم. بلکه با شنیدن اولین نقل یا دیدن اولین سند به صداقت یک خبر یقین پیدا کرده و مشغول نشر خبر میشویم. گاه حتی ماجرا خنده دارتر از این حرفها هم میشود. یعنی بدون درنظر گرفتن مدل پیچیده رفتاری یک انسان، 4 رفتار یک فرد یا حتی 4 خبر غیر دقیق و غبر موثق _ که گاهی تنها دلیل اعتماد ما به صحت چنین اخباری، گوینده و اتصالهای حقوقی اوست. _ را کنار هم قرار داده و به یک تحلیل قطعی و خدشه ناپذیر از دید خود میرسیم. ماجرا آنوقتی دردناکتر است که این تحلیل به قاتل بودن، کمونیست بودن یا دزد بودن یک نفر میرسد. آن وقت است که با افتخار گمان میبریم با بصیرتی مثال نزدنی توانسته ایم حقیقت را کشف کرده و به بی بصیرتی دیگرانی که چنین نتیجهای را نمیپذیرند تاسف میخوریم!
بعد هم به خودمان اجازه داده و بلکه تکلیف خویش میبینیم که برای آگاه کردن مردم، افشاگری کرده و آن اخبار یا تحلیلها را رسانه ای کنیم! آنهم در حالی که ما هنوز در راست بودن اصل ماجرا به یقین نرسیده ایم. رهبر انقلاب این حساسیت را حتی در مورد نقل یک متهم در دادگاه نیز دارند. اعترافهای متهمان حوادث اخیر راجع به دخالتهای افرادی دیگر، برای ما جای هیج شک و شبهه ای نگذاشته بود که آنها هم باید محاکمه شوند. اما ایشان در اینباره فرمودند:
« به اخلاق خودمان هم برسيم؛ به اخلاق خودمان هم برسيم. اخلاق اهميتش از عمل هم بيشتر است. فضاى جامعه را فضاى برادرى، مهربانى، حسن ظن قرار بدهيم. من هيچ موافق نيستم با اينكه فضاى جامعه را فضاى سوءظن و فضاى بدگمانى قرار بدهيم. اين عادات را از خودمان بايد دور كنيم. اينكه متأسفانه باب شده كه روزنامه و رسانه و دستگاه هاى گوناگون ارتباطى - كه امروز روزبروز هم بيشتر و گسترده تر و پيچيده تر ميشود - روشى را در پيش گرفته اند براى متهم كردن يكديگر، اين چيز خوبى نيست؛ اين چيز خوبى نيست، دل ما را تاريك ميكند، فضاى زندگى ما را ظلمانى ميكند. هيچ منافات ندارد كه گنهكار تاوان گناه خودش را ببيند، اما فضا، فضاى اشاعه ى گناه نباشد؛ تهمت زدن، ديگران را متهم كردن به شايعات، به خيالات. همين جا من اين را هم بگويم: اينكه در دادگاه ها - كه در تلويزيون هم پخش ميشد - از قول يك متهمى چيزى راجع به يك كس ديگرى گفته ميشود، من اين را بگويم كه اين، شرعاً حجيت ندارد. بله، متهم هرچه درباره خود در دادگاه بگويد، اين حجت است. اينكه بگويند در دادگاه درباره خودش اگر اعترافى كرد، حجت نيست، اين حرف مهملى است، حرف بىارزشى است؛ نه، هر اقرارى، هر اعترافى، شرعاً، عرفاً و در نزد عقلا در يك دادگاه در مقابل دوربين، در مقابل بينندگان ميليونى كه متهم عليه خود بكند، اين اعتراف مسموع است، مقبول است، نافذ است؛ اما عليه ديگرى بخواهد اعترافى كند، نه، مسموع نيست. فضا را نبايد از تهمت و از گمان سوء پر كرد. قرآن كريم ميفرمايد: «لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خيرا»؛ وقتى ميشنويد كه يكى را متهم ميكنند، چرا به همديگر حسن ظن نداريد؟ تكليف دستگاه اجرائى و قضائى به جاى خود محفوظ است. دستگاه هاى اجرائى بايد مجرم را تعقيب كنند، دستگاه هاى قضائى بايد مجرم را محكوم و مجازات كنند؛ با همان روشى كه ثابت ميشود و در قوانين اسلامى و قوانين عرفى ما هست و هيچ هم در اين زمينه نبايد كوتاه بيايند؛ اما مجازات مجرم كه از طرق قانونى جرم او ثابت شده است، غير از اين است كه به گمان، به خيال، به تهمت، يكى را متهم كنيم، بدنام كنيم، توى جامعه دهن به دهن بگردانيم. اينكه نميشود. اين فضا، فضاى درستى نيست.»[iv]
سوم: افشاگری، آخرین انتخاب یا اولین و تنها راه؟!
بگذارید ابتدا فهم خود را از افشاگری یکی کنیم. فرض کنید آنچه را که میخواهیم افشا کنیم گرفتار آسیب مطرح شده در بند قبلی نباشد. تجربه اثبات کرده که در خیلی از مواقع چنین فرضی غلط است! اما بنا بر فرض عقلی « فرض محال، محال نیست.» چنین گزاره ای را در صورت صحت یا غلط بودن مساله، میتوان فرض کرد . یعنی ما بر اساس اطلاعاتی یقینی و با روشی اسلامی راجع به منافق بودن یک نفر به جمعبندی رسیدیم. مثلا دستگاههای امنیتی ما بنا بر وظیفه خویش از محتوای براندازانه جلسات محرمانه برخی از گروه های سیاسی کسب اطلاع کردند. آیا این حق وجود دارد که به بهانه افشای نفاق چنین افرادی، این اطلاعات را رسانه ای کرده یا در بولتن هایی با مخاطب زیاد منتشر سازیم؟
با رجوع به سیره حضرت رسول و امام علی (علیهما السلام) میبینید که این بزرگواران با آنکه از غیب آگاه بوده، اما در غالب موارد چنین نمیکردند. حال اگر بخواهیم با نگاهی زمینی بنگریم باید گفت که نعوذ بالله آنها اشتباه کردند. چرا که همانهایی که ایشان – رسول الله- افشاء نکردند، بعدها ضرباتی جبران ناپذیر بر اسلام و جامعه اسلامی وارد نمودند. مگر بعضی از منافقین مدینه النبی نبودند که در غصب خلافت و شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقشی بی بدیل بازی کردند؟! پس چرا پیامبر آنها را افشا نکرد؟ پاسخ این سوال را باید در معنای ولایت جستجو کرد.
ولایت به دنبال تعالی جامعه است. تعالی ای که نه با پمپاژ اطلاعات و روشهای نادرست محقق شود؛ بلکه از مسیر صحیح و با آگاه و هوشیار شدن خود مردم رخ دهد. رشد این چنینی مردم که هنر خاصی نیست. اگر قرار بر رشد این چنینی بود دیگر چه نیازی به حضور ولی خدا هست؟! با مکانیزمی به جامعه اطلاعات میدادند و .... بنابراین قرار بر آگاه شدن با چنین روشی نیست، چرا که خود آنها در این آگاه شدن فاعلیت نداشته اند. بلکه هدف، تعالی حقیقی بشریت است. بر همین اساس میگوییم ولی خدا در رفتار خود محدودیتهایی را دارد و نمیتواند از هر ابزاری استفاده کند. او از پول، تبلیغات رسانهای، زور و ... نمیتواند به شکل نامحدود استفاده کند.[v]
شاید رهبر انقلاب هم از همین زاویه است نگاه است که میفرمایند:
«اگر به نحوي در يك جامعه وسيله اي دست مردم آمد كه توانستند با آن وسيله، منافق را بشناسند، اين خيلي خوب خواهد بود. اين وسيله، درصدر اسلام نبود. عده اي منافق بودند، ولي از كجا ميشد فهميد كه آنها منافقند؟ البته پيغمبر اكرم به بعضي ها نشان داده بود؛ بعضي ها به دستور پروردگار، چهره منافقين را ميشناختند، اما همانها هم مأمور بودند (كه) به كسي نگويند.»[vi]
به همین دلیل و نه فقط از باب غلط بودن حرفها بود که ایشان با مدل رفتاری آقای احمدینژاد در مناظره ها مخالف بودند:
« از اين طرف هم همين جور؛ از اين طرف هم شبيه همين كارها به نحو ديگرى انجام گرفت. كارنامهى درخشان سى سالهى انقلاب كمرنگ جلوه داده شد؛ اسم بعضى از اشخاص برده شد كه اينها شخصيتهاى اين نظامند؛ اينها كسانى هستند كه عمرشان را در راه اين نظام صرف كردند. بنده در نماز جمعه هيچوقت رسمم نبوده است از افراد اسم بياورم؛ اما اينجا چون اسم آورده شده است، مجبورم اسم بياورم. به طور خاص از آقاى هاشمى رفسنجانى، از آقاى ناطق نورى من لازم است اسم بياورم و بايد بگويم. البته اين آقايان را كسى متهم به فساد مالى نكرده؛ حالا در مورد بستگان و كسان، هر كس هر ادعائى دارد، بايستى در مجارى قانونى خودش اثبات بشود و قبل از اثبات نميشود اينها را رسانه اى كرد. اگر چيزى اثبات بشود، فرقى بين آحاد جامعه نيست؛ اما اثبات نشده، نميشود اينها را مطرح كرد و قاطعاً ادعا كرد. وقتى اينجور حرفها مطرح ميشود، تلقىهاى نادرست در جامعه به وجود مىآيد، جوانها چيز ديگرى خيال ميكنند، چيز ديگرى ميفهمند.»[vii]
باید گفت متاسفانه این روش در میان همه ما تبدیل به اپیدمی شده و گویی جزء اصلی ترین گزاره های تربیت سیاسی نیروهای انقلاب گشته است.
البته قرار نیست اصل افشاگری با چنین مدلی را نفی کرد. حقیقت آنجاست که گاهی و تنها گاهی _ نه همیشه! _ جامعه به چنین روشهایی نیز نیاز دارد. اما مساله آن است که تشخیص چنین نیازی با چه کسی است؟ من و شما یا رهبری انقلاب؟!
همچنین نقد به این روش را نباید به معنای نفی تلاش در آگاه ساختن مردم دانست. در بسیاری از موارد انحرافها از جنس فکری یا عمل سیاسی است که برای آگاهی بخشیدن به مردم میتوان به نقد سخنان این افراد و عملکرد پر از تاقضشان پرداخت. آنها خود، انحراف خویش را نشان داده، اما با به راه انداختن قیل و قالهای رسانه ای تلاش میکنند تا چنین لغزشهایی را از دید مردم دور نگاه دارند. بنابراین وظیفه نخبگان تنها آن است که در میان گرد و غبار فتنه، آمیختگی باطل به حق را نشان مردم دهند.
شهید مطهری در کتاب نبرد حق و باطل نگاه حضرت امیر را چنین شرح میدهند:
«بعد حضرت فلسفه مطلب را ذكر میكند و چه عالی میفرمايد: «فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف علی المرتادين»، پس اگر باطل از امتزاج و آميختگی با حق جدا باشد و با حق مخلوط نباشد، مردم حقجو منحرف نمیشوند، چون اغلب مردم، "مرتاد" يا حق گرا هستند، ولی میآيند حق را با باطل مخلوط و ممزوج میكنند و امر بر مردم مشتبه میشود، يعنی مردم حق را با باطل اشتباه میگيرند و باطل را با مارك حق میخرند. اگر باطل از حق جدا شود و با آن در نياميزد بر مرتادان و طالبان حق مخفی نمیماند، چون اكثريت مردم طالب حق هستند نه طالب باطل «و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين.»، و اگر حق از پوشش باطل جدا شد و آزاد گرديد زبان بدخواهان از آن قطع میگردد، چون اگر حق و باطل مخلوط شوند عده ای آن را حق محض میبينند بعد به آثارش نگاه میكنند میبينند آثار بد دارد. معاندها زبانشان دراز میشود كه اين دين و مذهب شما هم خراب از آب درآمد ، ديگر نمیدانند كه اين خرابي ها و آثار سوء، مال باطل است نه مال حق! حق هرگز طوری رفتار نمیكند كه زبان معاندين بر او دراز شود.»
برای آنکه تنها از نبایدها نگفته و به تبیین یکی از روشها در این مبارزه نرم هم بپردازیم، این نوشته را با فرمان ره بر انقلاب جهت آگاه کردن عموم به حقیقت ختم میکنم:
«بنده گفتم كرسى آزادفكرى را در دانشگاهها به وجود بياوريد. خوب، شما جوانها چرا به وجود نياورديد؟ شما كرسى آزادفكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو همين دانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد. حق اينجورى نمايان نميشود كه كسى يك انتقادى را پرتاب بكند. اينجورى كه حق درست فهميده نميشود. ايجاد فضاى آشفته ذهنى با لفاظى ها هيچ كمكى به پيشرفت كشور نميكند.»[viii]
[i] سخنان رهبری در جمع بسیجیان و سپاهیان لشگر 10 سیدالشهدا، به تاریخ 26 مهر 1377
[ii] سخنان رهبری در جمع بسیجیان و سپاهیان لشگر 10 سیدالشهدا، به تاریخ 26 مهر 1377
[iii] قرار نیست که ما گرفتار روشنفکرمآبی های بیهوده شویم و خشونت را به طور کامل نفی نماییم. بلکه صحبت از آن جایی است که خشونت ورزیدن های ما ریشه در نفس یا تعصب دارد و منافی آموزه های دینی میگردد.
[iv] خطبه عید فطر 88 رهبر انقلاب
[v] این استدلال، برداشتی از سخنان حجه الاسلام و المسلمین پناهیان است که در مجموعه سخنرانی با عنوان «کمی از اسرار ولایت» فرمودند. برای دسترسی به این مجموعه سخنرانی ایشان به سایت یاسین مدیا مراجعه کنید
[vi] سخنان رهبری در جمع بسیجیان و سپاهیان لشگر 10 سیدالشهدا، به تاریخ 26 مهر 1377
[vii] سخنان رهبری در جمع بسیجیان و سپاهیان لشگر 10 سیدالشهدا، به تاریخ 26 مهر 1377
[viii] سخنان رهبر انقلاب در دیدار نخبگان 6 آبان 88
باسم حق...
اردو جنوب فرصت بسیار خوبی است برای کار فرهنگی کردن حول انقلاب. شاید بهترین فرصت! در همین راستا چند وقت پیش با چند تن از اساتید مشورت شد راجع به آنکه امسال از این ظرفیت چگونه استفاده شود. البته خیلی از این ایده ها منحصر به اردوجنوب نیست. پیشنهادات این اساتید(همازاده/ ترکشدوز/ماندگاری/کوشکی/سیدعلی موسوی/وحید جلیلی) در زیر آمده است:
حاجآقا همازاده(مهدی)
1- جنگ یک مدل خوبی است از اینکه بچه ها کار جهادی انجام میدادند و همینطور صعود معنوی داشتند 2- مدیریت غیر نظامی فرماندهان جنگ(نوع مدیریت فرمانده ها): چرا آن موقع این همه فرمانده ها خاکی بودند و قاطی بدنه. خب الان چرا این جوریه؟ بیشتر برای نهیب خود بچه ها میگویم نه برای چماق کردن و کوبیدن بر سر مسئولین
3- در دانشگاه ها که میچرخم میبینم اینها امام را دارند از آقایان سیاسی میشناسند!!!! یک امام مورد پسند حضرات دارد ترویج میشود... 4تا صحبت ساده از امام را اینها نمیدانستند... در قضیه جنگ، امام دیدش چه بود؟ جنگ جنگ تا یک پیروزی کجا و جنگ جنگ تا رفع فتنه از کل عالم کجا؟ تعامل امام با بسیجی ها و تعامل و ولایتپذیری بسیجی ها با امام چگونه بود؟ وقتی امام گفت قطعنامه بچه بسیجی ها چه کردند؟ 4- صحنه سیاسی و دیپلماتیک جنگ؟ در ستاد چه میگذشت؟ آقای هاشمی، آقای رضایی، آقای موسوی. اینها دیدشان با دید امام در جنگ چه زاویه هایی داشته است؟
استاد ترکشدوز
1- ( البته نکته اول خیلی مستقیم به اردو جنوب ربط ندارد؛ ولی قابل ترجمان هست) یکی از اصلیترین مسائل فعلی ما تهدید خارجی است که کمتر بهش توجه میشود. باید زمینه سازی فتنه و فتنه گران برای این تهدیدات خارجی برای مردم تبیین شود. ما با نیت آنها کار نداریم؛ بانتیجه کار داریم. باید برای خواص روشن شود که خط مشی آقایان صد انقلابی است. این موضوع که یک آدم خوب در یک خط مشی بد میتواند عمل کند را باید برای دانشجویان روشن کرد. برای این کار میتوان به مثالهای تاریخی رجوع کرد. در نهضت مشروطه جلوی شیخ فضل الله چندتا از مراجع بودند...خب آخرش چی شد؟ امام هم مدام تذکر میدادند که نگذارید مشروطه تکرار شود. باید یک بصیرت تاریخی به وجود آورد. همچنین باید جو ضد استکباری که بعد از یوم الله 9 دی به وجود امد را تقویت کرد. باید جو، جو ضد استکباری بشود. موسوی و خاتمی و کروبی در راستای آمریکایی دارند عمل میکنند روی عوامل بازدارنده در مقابل تهدیدات استکبار باید تاکید کرد: اول، مقاومت مردمی به شکل منظم که در 9 دی مشابه آن را دیدیم. دوم، مقاومت مردمی به شکل نامنظم که ترجمانش میشود تشکل های کوچک حزب الله که به فعالیت میپردازند. سوم، فعال کردن همه ظرفیت های خارجی انقلاب. عیانش میشود حزب الله و حماس. ولی باید باقی ملتها را هم فعال کرد. حماس باید بفهمد که این فتنه ضد منافع آنها هم هست. روی عوامل زمینه ساز باید مدام تاکید کرد که ما با ادمها کار نداریم. آدمهای خوب ممکن است در خط مشی بد باشند جدیترین عامل، همین فتنه است. البته برخی کارهای دولت نیز اثرگذار است؛ ولی باید عامل اصلی و فرعی را فهمید و با هم خلط نکرد:
1) حذف یارانه ها
2) گسترش واردات
3) گرایشاتی به سمت لیبرالیسم فرهنگی
پس باید به دولت هم انتقاد کرد. البته موضع ما، اصلاح طلبی نیست! برای ما گفتار امام، شهید مطهری و رهبری ملاک است. همانطور که گفته شد نباید اصلی، فرعی را قاطی کرد. همچنین نباید نسبت به این سران فتنه روشنفکربازی درآورد. اینها بالاخره ضد انقلاب را فعال کردند. ضد انقلاب باید بفهمد که حزب الله با کسی به راحتی درگیر نمیشود ولی اگر درگیر شود دیگر به این راحتی بیخیال نخواهد شد. باید بدانند نیروی اجتماعی در مقابلشان ایستاده. حذف نیروهای خودسر هم با فعال شدن نیروی اجتماعی و فرهنگ سازی ممکن خواهد بود. باید مطالبه اجتماعی برخورد قانونی با فتنه باشد. مثلا باید با این شعارنویسی ها برخورد کرد. اگر با اینها برخورد میشد کار به کشتار نمیرسید.
- باید روی این حرف تاکید کرد که با کارهای آقایان سناریوی عراقیزه کردن ایران که حرف تندروهایشان بود(قطعا استکبارگران یک سناریو در مورد ایران ندارند؛ بلکه کلی سناریو وجود دارد.) روی میز قرار گرفت. در عراق حدود یک میلیون نفر کشته شدند. باید این را جا بیندازیم که رهبری نه تنها به دین خدمت کرد بلکه در جهت حفظ ایران بزرگترین کارها را کرد. همه مان- چه ملی گرا و چه دیندار- اگر میخواهیم ایران عراق نشود باید برویم پشت سر آقای خامنه ای.
2- اردوی جنوب فرصتی است برای بازگویی تفکر انقلاب به خصوص از روی سخنان انقلابیون. حالا چه خود حضرت امام، چه نخبگان سطوح فوقانی مثل شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید رجایی و... و چه نخبگان سطوح میانی مثل بچه بسیجی ها و بچه رزمنده ها. باید روشن کرد که اول انقلاب چی بود که این آقایان این همه ادعای بازگشت به آن را دارند.
3- باید برای بچه ها گفت که زندگی آرمانی تعطیل شدنی نیست. یک ترکیب مناسب از دین، دانش و انقلاب را ارائه کرد. زندگی آرمان طلبانه را باید نشان داد که هم جذاب است و هم در زمان صلح امکانپذیر و ضروری است. برای این میتوان به وصیتنامه های شهدا رجوع کرد
- نامه شهید سید علی جهان آرا به خانواده اش بسیار خواندنی است
- کتاب خاطرات شهید حسن ساوه- از بچه های لانه-
- سخنان شهید بهشتی، شهید رجایی، شهید قدوسی، شهید رجب بیگی، دیگر شهدای لانه مثل شهید ورامینی، شهید وزوایی
- بازگویی کربلای هویزه
- وصیتنامه شهید محمد بروجردی و شهید باکری
- متونی از دختران انقلاب مثل نامه های فهمیه و .... باید هم آن تفکر آن زمانی ها را بازشناسی کرد و هم آن سبک زندگی فراموش شده را احیا کرد. بلکه حتی میتوان بحثهایی گذاشت راجع به اینکه چه جور میشود اینها را در زندگیها دوباره زنده کرد. البته آن سبک زندگی ها باید آسیب شناسی هم بشود.
4- جنگ را باید از فضای آرشیوی خارج کرد!!! ادامه جنگ یعنی ستیز با استعمار و استثمار و التقاط. یعنی جنگ پایان نیافته و تنها صورتش تغییر کرده است.
دکتر کوشکی
- در برگزاری اردو منظم باشید. منظورم همین مسائل ساده است. جایی ملت را ببرید که دستشویی و ... داشته باشد؛ روزی یک برنامه بیشتر نگذارید. برای همان یک برنامه هم اگر میخواهید ببرید از قبلش زمینه سازی کنید. یعنی مثلا اگر میخواهید ببرید اروند باید ذهنها را آماده کنید برای فضای تولید علمی نه گریه و روضه...
- هر چقدر میتوانید ادم کمتر ببرید؛ کیفیت کار بالا میرود. کار حجمی فقط بازده را پایین می آورد
- اگر شرایط اجرائی فراهم و فضا مساعد باشد آنوقت میتوانید بحثهای فکری و معرفتی را مطرح کنید
حاج آقا موسوی(سیدعلی)
- اردو جنوب باید ظرفیت ساز و انگیزه ساز باشد برای کارهای مختلف. بنابراین باید انگیزه های خوبی بدهیم. خوب است که به همین دلیل بچهها را با ادبیات حضرت امام و تاریخ انقلاب درگیر بکنیم. البته بستگی به نوع مخاطبها هم دارد. برای مخاطب صفر کیلومتر یک جور باید حرف زد و برای مخاطبهای آماده تر نیز یک جور دیگر... در مورد مخاطب آماده تر:
+ بحثهای نهضتهای آزادیبخش و سپاه قدس. حالا هم نقدهایش و نقاط مثبتش.... در این فضاها هم نیاز به باز کردن جبهه های خارجی خیلی مهم است
+ نسبت دولت و جنگ. همینطور جریانهای مختلف با جنگ. مثلا آقای هاشمی، آقا و خود بچه های سپاه
** اگر مخاطب خاص را مدنظر قرار دهید خیلی کار راحتتر هست. برای مخاطب خاص نشریه جواب میدهد. ولی برای مخاطب عام باید رفت سراغ سخنرانی، گعده و یا حتی ساخت کلیپ اگر بتوانید کلیپی را بسازید که در کل اردوجنوبها پخش بشود و یا مثلا یک جا از مناطق مدام پخش بشود خیلی خوب است.
حاج آقا ماندگاری
- گاهی وقتها وقتی یک فرصتی که گیر میآوریم میخواهیم همه مسائل اسلام و مسلمین را مطرح کنیم که آخرش هم هیچ کدام حل نمیشود. یک موضوع را انتخاب کنید. به نظر من سه موضوع میرسد که اولویت دارد
1- بحث جریانشناسی انقلاب
2- بحث ولایت(نه فقط ولایت فقیه بلکه باید از ولایت الهی شروع شود)
3- تکلیف چیست؟
باید این سه تا را هم ریز کرد. یا این که هر کدام را که مناسبتر است. یا حتی مثلا سه تا دانشگاه موضوع 1، سه تا موضوع 2 و سه تا دانشگاه هم موضوع 3. بعد اینها را پیاده کرده و بعدا رویش کار کنید.
- مخاطب را محدودتر کنید.
- اقتضائات راهیان نور را هم که میدانید. میتوانید آنجا نمایشگاه بزنید. در دوکوهه، هویزه و یا کنار اروند و.... در مورد روایتگری باید با راویها صحبت بشود. مثلا یک جزوه کوچکی تهیه شود در مورد همان موضوعات و تحویل داده شود در مورد نشست هایی که میتوانید در مقرها بگذارید. مثلا ساعت 9تا11 یک جلسه پرسش و پاسخ بگذارید
- در تمام اینها باید منبعمان دین باشد، مصادیقمان شهدا باشد و نگاهمان به دهه چهارم باشد که رهبری فرمودند پیشرفت و عدالت
وحید جلیلی
- من چند مقاله نوشتم راجع به جنگ که اصل حرفم همانهاست(میتوانید از توی اینترنت پیدایش کنید: 1) جنگی که بود جنگی که هست(شماره 11 سوره)
2) شهدا اینقدرها هم نازنین نبودند(در اینترنت با جستجوی همین اسم قابل پیدا کردن است)
3) جنگی دیگر(روی سایت مطابله یا جنبش به شکل جزوه است)
4) یادم تو را فراموش(شماره 18نشریه امتداد. از خود سایت امتداد میتوانید پیدایش کنید)
- روی خیلی چیزها میشود کار کرد: مثلا آن تیکه های همت و باکری که در صدا و سیما راجع به ولایت فقیه پخش شد
- روی وصیتنامه های شهدا خیلی میشود کار کرد مثلا نه غزه نه لبنان:روی سنگ قبر خیلی از شهدا عکس قدس هست... فدائیان ایران به قدس وصلند
- شهدای غیر ایرانی دفاع مقدس: برای جلوی ای ایران ای مرز پر گهر ایستادن
- هنر دفاع مقدس: از گرافیک/ شعر/ داستان: کسی که یک اردو میآید با جبهه فرهنگی دفاع مقدس باید برگردد
- نشانه شناسی: یکی از کارهایی که باید اتفاق بیفتد. ما باید چند نشانه جدید در جنگ علم بکنیم. مثلا در نمادهای شهادت به همت و باکری منحصر نشود. همین شهدای خارجی را باید همه ایران بشناسند. باید گشت از این نشانه ها گیر آورد. مثلا نقش اقشار مختلف در جنگ. مثلا یک پزشک شهید، یک استاد شهید و...
والعاقبه للمتقین
باسم حق...
استاد مشغول توضیح دادن مفهوم مدیریت اطلاعات است و مثل همیشه برای آنکه ما دانشجویان، درس را بهتر بفهمیم به سراغ یک case study میرود:
«کازینو»
بله، درست خواندید! Case study این جلسه بررسی فواید مدیریت دانش در کازینو است. کازینو که میدانید چیست؟ یک مکان تجاری که میتوانید به آنجا رفته، قمار کرده و تفریح کنید! یعنی همان یک تفریح سالم مثل رستوران، سینما و...! اصلا گور بابای دین خدا که این چیزها را حرام کرده! میدانید از نظر استاد ما تنها تفاوت در این زمینه بین ایران و مملکت خارجه چیست؟ اینکه ما در اینجا همیشه می بازیم ولی در ممالک مترقی خارجه گاهی میبریم در قمار و گاهی هم می بازیم. استاد همچنان مشغول افاده است و ما دانشجویان جویای علم همچنان مشغول استفاده ایم:
«این کازینو برای مشتری احترام قائل است؛ برخلاف ایران که فقط میخواهند سر مشتری را کلاه بگذارند؛ چون فکر میکنند آنقدر مشتری هست که هیچ وقت به مشکل نخورند.»
ذوب در ولایت را که شنیده اید؟! حتما ساعتها هم روضه شنیده اید که این، غلط است و حماقت است و عقب ماندگی است و تحجر است و ....! خب حالا یک سوال: اگر به جای کلمه ولایت بگذاریم غرب چه فرقی میکند؟ ذوب که ذوب است؛ پس چرا اینجوری میشویم یک انسان مترقی مدرن درست اندیش روشنفکر به روز؟! استاد ما اولین باری نیست که چنین می گوید! همین دو، سه جلسه قبل بود که هر چند جمله یکبار میگفت «متاسفانه اینجا مثل آنجا نیست که....!» حالا به جای آن چند نقطه هر چه دل تنگت میخواهد بگذار! البته ذوب در غرب زیاد دیده بودیم در این چند سال؛ ولی تا به حال اینجورش را ندیده بودم که بیاید و سیاست های حیوانی را تئوریزه هم بکند:
« آنجا هر کی ضعیف تر باشد چاره ای ندارد جزء آنکه بمیرد!» جنگل است دیگر.... واقعا فوقالعاده است! ما گام به گام به سمت دانشگاه اسلامی می رویم و با تکیه بر این سرمایه های انسانی همینجور مشغول تمدنسازی هستیم!(سریع نگویید ناامید شده و دپ زده؛ امید به آینده از معدود سرمایه های نسل ماست...) آخر یکی بیاید به من دانشجوی جوان بی تجربه بگوید که با این اساتید چگونه می خواهیم جامعه را به طور بومی- دقت کنید که گفتم بومی نه حتی لزوما اسلامی!- و همچنین علمی اداره کنیم؟! البته من جسارت نکرده و نگفتم که این اساتید غرب زده را بندازید بیرون تا بروند همان جایی که جانشان برایش درمیرود؛ من فقط میگویم حداقل حق این بچه حزب اللهی ها را نخورید! چند نفر را در همین دانشگاه شریف برایتان بشمرم که شورای دانشکدههای مختلف- شامل همین اساتید محترم- با نامردی تمام حقشان را خورده و در انتها یک دور جلسات فشرده با حضور حضرات اساتید گران مایه، نماینده محترم آن شورا با لبخندی دلپذیر به آن جوان متخصص و متعهد گفته که متاسفانه از پذیرش شما به عنوان هیات علمی در دانشگاه شریف معذوریم! من حتی همین جسارت را به محضر مدیرت محترم دانشگاه نمی کنیم؛ آنها را هم هیات علمی نکنید و کرسیهای هیات علمی را بدهید به همین اساتید عزیز که ذوب در ولایت غربند! اما بدانید که ما دیگر مثل سیبزمینی بی رگ نمی نشینیم تا استادمان بیاید سر کلاس و از کازینو بگوید. یا استاد دیگرمان بیاید.... مثل اینکه لازم است قصه این استاد دیگر را هم بدون سانسور توضیح دهم؛ البته پیشاپیش از بی پرده بودن روایت ماجرا عذرخواهی میکنم:
این استاد گرانقدر که به گمان بالای 70 از خدا عمر گرفته مشعول حضور غیاب بود و تا به نام «بیتا...» رسید، حس کنجکاوی مجبورش کرد به پرسش:
- بیتا یعنی چی؟
- یعنی بی همتا...
- اوه؛ ببینمت! ......
- واقعا هم که بی همتایی!
دیگر توضیحی نمی دهم. فقط این را می دانم که ما در مکتبمان یک مفهومی داریم به نام «غیرت دینی»*. مفهومی که انگار به طور کامل بی خیالش شدیم. لازم نیست برای من شروع به روضه خواندن بکنید که باید کارهای فرهنگی عمیق کرد و این، سطحی دیدن مسائل است و ....! من فقط خواستم عمق فاجعه را درست ببینیم. و البته یادمان نرود که این کارها نه توسط یک دانشجوی ساده که توسط اساتید و مسئولین دانشگاه دارد انجام میشود! منتظرم که بگویید چه کنیم؟ به شرط آنکه حرف کلی و .... نزنید!
..............................
پی نوشت: *حاجآقا مجتبی تهرانی در محرم امسال بحثشان روی همین مفهوم «غیرت دینی» بود که با مراجعه به این لینک میتوانید از آن بحثها استفاده کنید.
بسم حق...
در قسمت اول دو دلیل از دلایل ۶گانه ضرورت تشکبل جمعهایی با مختصات اسلامی شرح داده شد.در زیر ۴ دلیل باقیمانده را میتوانید بخوانید و انشاالله در قسمت سوم مختصات و اقتضائات چنین جمعی نوشته خواهد شد:
۳- نیاز به بصیرت یا «یکی منو بگیره نریزم! »
فتنه اخیر به همه مان اثبات کرد که بدون استثنا در معرض خطر بزرگ «ریزش» هستیم. به قول بزرگي آخرالزمان است و سنگینی فتنه ها و افزایش ریزش ها. از چرایی گرفتار شدن در دام چنین خطری ميتوان بسیار گفت و دلایل زیادی را برشمرد. اما یقینا یک از اصلیترین دلایل آن، نبود بصیرت است. سوال اصلي هم همين است كه بصیرت یعنی چه؟
بصیرت را در دنیای امروزی که در آن هر کس گرفتار بمباران اطلاعات است باید از نو شناخت و تعریف کرد. ما در دنیایی زندگی میکنیم که حجم زیادی از اطلاعات در سرعت بسیار زیادی به وسیله رسانهها در حال انتشار است. سرعت انتشار و حجم اطلاعات آنقدر بالا رفته که فرصتی برای فکر کردن، تامل نمودن و دقیق شدن در فهم مسائل گوناگون نمیماند. و جالب آن جاست که در عین فکر نکردن گمان میبریم بسیار اندیشیده و خلاصه آنکه خیلی خفن هستیم! این را میتوان از روی نگاههای عاقل اندر سفیهی که به دیگران میاندازیم بفهمیم.
گاه این انفجار اطلاعات به شما اجازه نمیدهد که بتوانید صحنه نبرد را شناخته و یا وقایع پیرامونی را اصلی – فرعی کنید. بنابراین با دیدن چهار اتفاق- آن هم از دریچهای خاص- به اصطلاح کانالیزه شده، مساله را از یک بعد تحلیل کرده و سپس اعلام موضع میکنیم. این، نوعي از استحمار بسیار پیچیده است و کیاست خاصی برای رهایی از آن نیاز ميباشد.
حال باید دید وجود یک جمع چه کارکردی دارد؟ جمع اگر با مختصات اسلامی خویش- در مورد این مختصات در ادامه توضیح میدهم.- تشکیل شده باشد میتواند به حفظ شما و تقویت بصیرتتان کمک کند. یعنی حضور شما در یک جمع بصیر باعث میشود که فرصتی بیابید برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات و فکر کردن روی آنها. اینجا شما فرصتی مییابید تا از زوایایی نو نيز به مسائل نگریسته و گرفتار تک بعدی نگاه کردن نشوید. الیته کتمان نمیکنم که خطر برای یک جمع نیز قابل تصور است. اما اگر نمیخواهید تفاوت بسیار زیاد این دو حالت را بپذیرید لحظهای بیاندیشید به آن روزی که ارتباط خود را با تشکل دانشجویی فعال در آن قطع کرده و در گوشهای از این مملکت مشغول کار شده ايد. آنهم بدون حفظ ارتباطات با دوستان هم تشکلی و هم دغدغه. برای آینده خود نمیترسید که همرنگ آن فضای جدید که احتمالا انقلابی هم نیست بشوید؟ آیا بسیاری از نسلهای قبلی انقلاب ما در همين فضاهای سکولار و غیر انقلابی هضم نشدند؟ آیا جز این بود که با دیدن مشکلات موجود در فضاهای اداری و اجتماعی گرفتار «عوضی گرفتن اصل با فرع» شده باشند؟ آیا همین سوپر حزب اللهی ها نبودند که به مرور چنان هضم در فضای غربی شدند که بیا و بپرس؟ اگر فضای جمعی اثری ندارد چرا همین الان کمترین ریزشها را در فعالین فعلی تشکیلاتی میبینیم؟ پاسخ بنده برای این سوال آخر حضور این افراد در یک جمع انقلابی است که حداقل فرصت فکر کردن را به آنها میدهد. یعنی شما فرصت دارید تا سوالها و تردیدهای خود را به محض پدیدار شدن در ذهنتان به دوستان خود منتقل کرده و پاسخ درخورش را بیابید. شاید شما به محض اولین تردید، از دایره انقلاب ریزش نکرده؛ اما یقین کنید که آن سوال در ذهن شما میماند و با انباشت این سوال هاست که شما نسبت به اصل انقلاب و حتی اسلام هم تردید خواهید کرد. به خصوص اگر دچار فشار هنجارهای اجتماعی هم بشوید. ضمن آنكه فشارهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي در يك زندگي واقعي آنقدر زياد هست كه يك انقلابي دوآتشه را غفلت زده و گرفتار روزمرگي كند. منظورم اين است كه به فرض شما وارد درگيري هاي اجتماعي شده و ضد انقلاب هم نشديد، آيا كافيست؟ اگر پيام قطعنامه امام، فرمان هشت ماده اي رهبري و ... را فراموش كرده، ولي همچنان رهبري را قبول داشتيد يك انقلابي هستيم؟!
تشکیل چنین جمع هایی به شرط دارا بودن مختصات اسلامی میتواند ضامنی هر چند نصفه و نیمه برای حفظ ما در چهارچوب اندیشه اسلامی و انقلابی برای بلندمدت باشد. یعنی شاید بتواند از هضم ما در فضاهای سکولار جلوگیری کند. هرچند که نباید از نقش بیبدیل توکل، توسل و تقوا به سادگی گذشت.
۴- خلا در برخی حوزه های مهارتی یا بینشی یا «میخواهم مسلمان و کآرآمد زندگی کنم!»
برای مسلمان مجاهد زیستن و کارآمد بودن سوالات بسیاری هست که یا اصلا به آنها نیندیشیده و یا به راحتی و با چند مشورت و بحث کوتاه نمیتوانیم برایشان پاسخی ارضاکننده بیابیم. سوالاتی از جنس «جهتگیری تخصصی»، «معیارهای ازدواج»، «چگونگی همسرداری»، «الگوی مصرف اسلامی»، «تربیت فرزند» «استانداردهای یک کار حرفهای، کارآمد و اسلامی»، «برنامه روزانه ایدهآل» و ....
با توجه به عدم وجود پاسخهایی مناسب برای چنین سوالاتی چاره ای نیست به جز آنکه برای یافتن پاسخهايشان به پژوهش هاي کاربردی نيم بند روی آوریم. طبیعی است که برای پژوهش هاي کاربردی وجود یک گروه بسیار مفیدتر خواهد بود از حالت انفرادي. اما باید توجه کرد که اولا در چنین کارهایی رجوع به اساتید فن به خصوص متخصصین دینی ضروری است، دوما احتمالا به خاطر عمق کم علمی پاسخ هاي ما قابلیت عمومی شدن را ندارد و سوما هم اینکه حرکت جمعی نباید از چابکی خود کار کم کند.
همچنین معمولا در بسیاري از حوزههای مهارتی نیز ضعیف هستیم و به نوعی چیزی نمبدانیم. مهارت هایی که یقینا برای کارآمدی در زندگی هایمان به آنها احتیاج داشته ولی متاسفانه در اکثر اوقات نابلديم. اگر قرار به مثال زدن باشد باید بگویم «روش کار علمی- چه از جنس پژوهشی و چه از جنس آموزشی- »، «نویسندگی»، «روش استفاده از رایانه در حد رفع نیازها»، «روش ارتباط گيري موثر» و....
برای یادگیری مهارت هایی اینچنین باید سراغ برگزاری کارگاه آموزشی یا کلاس رفت که در این صورت نیز باز حضور یک جمع پایه کار بسيار مفید خواهد بود. اهمیت وجود یک جمع در این بحث آن وقتی عيان تر میشود که بدانیم وضعیت چنین کلاس هایی، هنگام برگزاری در موسسات گوناگون موجود از لحاظ غربزدگی و بلکه ضدیت با فرهنگ دینی چقدر خراب است!
۵- نیاز به داشتن دوستانی مومن یا «به خدا ما هم آدمیم! »
نمیدانم آیا تا به حال مستقل از نکات بالا هم احساس نیاز به دوستی کردید یا نه؟ انسان فطرتا نیاز به انس با دیگران را دارد. هر چند که بخشی از این نیاز فطری با وجود همسری خوب تامین خواهد شد؛ ولی شنیده ها و بلكه دیده ها، همه حاکی از آن است که همه این نیاز را نمیتوان در چهارچوب خانواده تامین نمود. ضمن آنکه بسیاری از فواید نیز در دوستی های مومنانه کسب میشود که انسان نمیتواند از راه دیگری به سراغ آنها برود:
۱-۵) نیازهای مادی و معنوی در یک زندگی واقعی: قرار نیست در خلا زندگی کنیم! اگر معنای این جمله را به خوبی درک میکنیم باید اذعان کرد که زندگی پر است از فراز و فرود. گاهی به دلیلی، مشکلات مادی پیدا میکنید و در این هنگام نیاز به يك دوست واقعی بیش از پیش احساس میشود. دوستی که از زیر و بم زندگی شما خبر داشته باشد و نخواهید به او رو بیندازید. حتما توصیفات عمق این روابط برادرانه را در زمان ظهور حضرت صاحب الزمان شنیده ایم که مومنین به هنگام نیاز از جیب هم پول برمیدارند؛ بدون آنکه کسی از دست دیگری ناراحت گردد.
یا حتی گاهی با مشکلاتی غیر مادی روبرو شده که نیاز به درد دل با کسی و همراهی او با خود را دارید. این احتمال وجود دارد که مساله را نمیتوانید با همسر خود نیز طرح نمایید. آنکس که در چنین روزی باید به کمک ما بیاید دوستی صمیمی و رازدار است. کسی که بتوان به او اعتماد نمود و درد دل کرد.
۲-۵) نیاز به تفریح و گذران اوقات فراغت: در بسیاری از روایات ما روی تفریحات سالم تاکید شده است. به نوعی در این روایات مشاهده میکنیم که معصومین تفریح را به عنوان یک بخش اصلی زندگی برشمرده اند. هر چند تفریح به تنهایی- در دوران تجرد- یا به همراه خانواده- در دوران تاهل- هم میتواند معنا پیدا کند. اما به هر حال بخشی از تفریحات نیز معاشرات احتماعی است که اتفاقا به نوعی روی آنها هم در روایات تاکید شده است. باید پذیرفت که برای خلق محیطی سالم جهت اینگونه معاشرات تنها میتوان به سراغ خانواده هایی رفت که بين شما و آنها نوعی شباهت فرهنگی و اعتقادي دیده میشود. مثلا فرض کنید قرار است فرزند شما همبازی پیدا کند. اگر با نگاههای صحیح تربیتی بنگریم این مساله که همبازی او در چه محیطی رشد کرده بسیار مهم خواهد شد و طبعا بهترین حالت برای این امر، زمانی است که فرهنگ و اندیشه خانواده همبازی فرزند شما نیز شبیه شما باشد.
۳-۵) برای کسانی که میخواهند سرباز اسلام و انقلاب باشند حفظ سلامت تن و داشتن بدنی آماده بسیار مهم است. اما چه کنیم از وجود همان درد همیشگی «نبود عزم و اراده»؟! شاید یکی از راه های درمان این درد پیدا کردن چند همراه پایه کار برای برنامه ریزی عملیاتی برای شروع برنامه های ورزشی باشد.
۶- خلا وجود حرکتهای جمعی در تحقق ماموریتهای اجتماعی یا «این بارها سنگین است...»
بر حرکتهای تخصصی و اجتماعی که توسط بچههای حزب اللهی انجام میشود آسیبهای فراوانی مترتب است. قطعا یکی از جدیترین این آسیبها تیمي کار نکردن و عدم توجه به اثرات حرکات تشکیلاتی و جمعی میباشد. امثال ما اصولا میخواهیم تنها کار کنیم و اگر سه نفرمان دور هم جمع شوند پس از مدتی تبدیل به سه گروه منشعب شده از هم میشویم! از همين روست که حرکت های حزب اللهی نمی تواند تبدیل به جریان های گسترده اجتماعی شود.
بنابراین یکی از نیازهای جدی فضای فعلی این است که تیم هایي با ماموریت های مشترک شکل گرفته و با کنار هم قرار گرفتن این تیم ها یک جریان تحولی در کشور متولد گردد. هر چند که ممکن است نتوان افرادی با یک ماموریت را گرد هم آورد؛ اما میتوان با تشکیل گروه از میان کسانی که نزدیکی ماموریتی داشته و پس از آن با مهندسی این ماموریت های گوناگون گروهی را به وجود آورد که اعضای آن با هم اشتراکات تخصصی جدی هم دارند. یعنی شاید همه کارهایشان با همدیگر تعریف نشود؛ ولی بخشی از کارهایشان به هم مربوط است و کار هر عضو گروه در طول یا عرض و یا منطبق بر کارهای دیگر اعضاي گروه خواهد بود.
ادامه دارد...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|