تبليغاتX
نظر سوم
 
پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند
 

مقدمه

1)     اول از همه بابت نگذاشتن قسمت دوم تبیین جبهه عذرخواهی می­­کنم. باور کنید که من مقصر نیستیم؛ چون بنای دوستان بر انتشار در نشریه بهاران بود من هم گفتم تا انتشار قسمت دوم در شماره بعدی منتظر بمانیم. هرچند که همین­جا اخطار می­دهم: صبر ما هم اندازه­ ای دارد!!!

2)     با چند تن از دوستان مشغول بحث و بررسی پیرامون تشکیل یک جمع کوچک با خصوصیات مطلوب بودیم. خب در دوره ما(85) روش جمع شدن بچه­ ها دور هم کمی متفاوت است با دوره­ های دیگر. ما یک جلسه ماهیانه داریم که بیشتر کارکرد تجدید دیدار را دارد تا جمعی منسجم. بنابراین مشغول بحث شدیم برای تشکیل چنین جمعی. از آنجا که نمی­ خواستیم این کار هم شبیه خیل عظیم تجربیات قبلی در این حوزه به شکست منجر شود گفتیم «علیکم بالتامل»!!! یعنی قرار شد ابتدا هر کدام بنویسیم چرا به چنین جمعی احساس نیاز کرده و سپس ملزومات  تشکیل چنین جمعی- منظورم همان مختصات جمع اسلامی است که چندین بار در متن با آن روبرو خواهید شد.-  را مکتوب کنیم. و در انتها آنها را به بحث بگذاریم و اگر به نتیجه رسید انشاالله کار را شروع کنیم. من هم از خدا خواسته، تصمیم گرفت تا یک بار این بحث را نوشته و به معرض نقد دیگر دوستان بگذارم. بحثی که شاید نزدیک به سه سال است در ذهن حقیر پرورانده شده، برای این و آن روضه­ اش را می­خوانیم و البته به لطف خداوند در این چند وقت تکمیل­تر هم شده است.

3)     به دلیل طولانی شدن بحث تصمیم گرفتم آن را در چند قسمت روی وبلاگ بگذارم. امیدورم فرصت کرده، بخوانید و آن را به نقد بکشید. همان­طور که ذکر شد این نوشته دو بخش اصلی دارد: اولا چرایی لزوم تشکیل چنین جمعی و دوما اقتضائات و لوازم تشکیل چنین جمع­ هایی.  

Ø اول: چرا برای حرکت جهادی در مسیر انقلاب نیاز به یک جمع- با مختصات صحیح یک جمع دوستی مسلمان-  وجود دارد؟

1-    1)خلا فهم تئوریک یا «من به بی­سوادی جمیعمان اعتراف می­کنم!»

ما بی­سوادیم و در این زمینه نباید با خودمان تعارف کنیم! به لطف کتاب تاریخ دبیرستان و راهنمایی نه از تاریخ صدر اسلام چیز دقیقی می­دانیم و نه از تاریخ معاصر؛ به لطف کتاب دینی­ ها نه از معارف دینی چیزی درست فهمیدیم و به لطف کتب اجتماعی و تاریخ­ هایمان نه از معارف سیاسی فهم عمیق پیدا کردیم؛ امام را که این همه از آن دم می­زنیم نیز تنها در همان 17 صفحه معارف3 خواندیم و چندین جزوه از گلچین سخنانش. کی رفتیم سراغ فهم نظام فکری ایشان؟! کی در سخنان رهبری عمیق شدیم؟! علامه و آقای جوادی را نمی­ گویم که از سطح ما خیلی بالاتر است؛ از شهید مطهری که امام همه آثارش را تایید کرده و زبانی ساده دارد چقدر خوانده­ ایم؟! دیگر نظرات مخالف، حرف­های به روزتر، علم بومی یا دینی و ... پیش­کش!

اشتباه نشود یک وقت! اینجا اصالت با مطالعه و انبوه­ خوانی نیست. حرف سر آنست که در عین بی­سوادی زیاد، بسیار مدعی هستیم. می­ خواهیم جهان را بگیریم اما سوادش را نداریم. برای همین است که گاه کم می­ آوریم. البته این، فقط آفت امت حزب­ الله نیست که گویی همه نسل امروز گرفتار آمده است به بلیه «کم­خوانی- شما بخوان کم اندیشیدن- و پرگویی».

نه این­که همه­ مان این­گونه باشیم. بسیاری از ما هم هستند که به بهانه خواندن و اندیشیدن گوشه غار خود خزیده­ اند و چشم را بر هر آن­چه بر کشور و انقلاب می­گذرد بسته­ اند. گویی گمان می­برند درمان این درد، عافیت­ طلبی است و چه بدگمانند بیچاره­ ها! البته باید اعتراف کنم غیر از دو دسته، هستند استثناهایی که هم باسوادند و هم اهل جهاد در راه خدا. هم می­خوانند و هم کار می­کنند. آنها گرفتار توهم تئوریک نشده ­اند!    

خب شاید حالا که درد را فهمیده اید دارید با خود می­گویید این چه دخلی به جمع دارد؟

بیایید با فرض اینکه بنا بر «غارنشینی» و «بخور، بخواب، رشد کن نیست!» وضعیت یک دانشجوی فعال در بسیج دانشجویی- یا هر گروه و تشکل دیگر مذهبی- را تصور کنیم.

اول ترم این دانشجوی فعال کلی برای خود برنامه مطالعاتی- به شکل شخصی-، فعالیت تشکیلاتی و .... تعریف می­کند. اما اجرای این برنامه ­ها تنها برای چند هفته اول ترم است و با جدی­ تر شدن درس­ها، شروع شدن امتحانات و بالا رفتن حجم فعالیت­ها اولین بخش برنامه که به مسلخ رفته و ذبح می­شود همان برنامه­ های مطالعاتی است! حالا فرض کنید اتفاقاتی مثل «حمله اسرائیل به غزه» یا «حوادث پس از انتخابات» هم پیش آید. دیگر کنار گذاشتن مطالعه را برای خودمان تئوریزه هم می­کنیم. البته باز هم تاکید کرده که وقتی می­گویم مطالعه، منظورم یک توهم تئوریک نیست که همه­ قبول داریم مطالعه، تنها یک ابزار و البته ابزاری ضروری برای فهم تئوریک است.

حالا فرض کنید شما در یک حلقه مطالعاتی عضو بودید که به شکل خیلی جدی برنامه مطالعاتی دارند و همه اعضا به دلیل جدیت و تعهد به دیگران ملزم به حفظ حداقل برنامه مطالعه هستند.

اصلا فرض کنید شما خیلی خفن هستید و حتی هنگامی که زیر فشار کاری و درسی قرار می­گیرید هم از مطالعاتتان نمی­زنید؛ آیا به نظرتان کار تمام شده و شما عمق تئوریک پیدا کرده­ اید؟! اگر یک­بار و فقط یک­بار طعم یک مباحثه خوب و یا تیمی مطالعه کردن- یعنی رجوع به متون مختلف و به بحث گذاشتن اختلاف نظرها- را چشیده بوده قطعا چنین فکری را نمی­کنید. اصلا تراز فهم­ در هنگام مباحثه و به اشتراک گذاشتن زاویه دیدهای متفاوت بسیار بالاتر است از زمانی که به تنهایی مطالعه می­شود. البته نباید فراموش کرد که اینها، تنها در صورتی محقق می­شود که ملزومات یک گروه مطالعاتی خوب رعایت گردد. در ادامه از این ملزومات هم سخن خواهیم گفت.

    

2-  2)خلا خودسازی معنوی یا «علیکم بانفسکم!»

جمله­ ای از آقای بهجت می­خواندم با این مضمون که «ممکن نیست بدون اصلاح نفس کاری برای جامعه بکنیم.»

حتما از دیگر بزرگان هم چنین جملاتی را شنیده­ اید. مثلا جمله معروف امام که «حودتان را بسازید؛ کشور اصلاح خواهد شد.»

به یقین چنین جملاتی به معنای کنج­ نشینی نیست که اگر چنین بود خود امام یا رهبر انقلاب چنین مسیری را نمی­ رفته و یا به دیگران توصیه نمی­کردند. اما با همان یقین می­گویم: از کسی که برای اصلاح نفس خود فکری نمی­کند و دنبال اصلاح زندگی اش نیست کار درست و حسابی برای اصلاح جامعه برنمی­ آید.

اگر مدام روی فعالیت اجتماعی تاکید می­کنیم؛ این تاکید باید ناشی از درد دین باشد. یعنی ما باید دغدغه دینی شدن زندگی­ ها و محیط پیرامونی­مان را داشته و از این زاویه روی فعالیت اجتماعی تاکید کنیم. که اگر جز این باشد باید با تاسف فراوان گفت گرفتار ریشه­ های مارکسیستی شده و خود بی­خبر از این انحرافیم!

پس اگر دغدغه ما دینی شدن زندگی است باید به فکر دینی شدن همه ساحات این زندگی بود. ما باید برای راز و نیاز شبانه خود فرصتی باز کنیم. باید به زندگی خود نظمی دینی بدهیم. باید برای وقت خواب،نوع خوراک، نحوه  پوشش، ساده زیستی، قناعت، نحوه تعامل­ هایمان با دیگران و .... فکر کنیم. باید به فکر حذف رذائل اخلاقی و کسب فضائل اخلاقی خودمان باشیم. و هزاران باید دیگر بر گرده هایمان سنگینی می­کند و ما با بی­خیالی و به هوای دو تا کار اجتماعی­مان کاری به آنها نداریم. گویی گمان نمی­بریم که روزی زیر این سنگینی خرد شده و به جاده خاکی می­زنیم. آن روز، زمانی است که مهره­ ای فعال در دست شیطان و مشغول فساد بوده، ولی گمان برده که اهل صلاحیم.

این­جاست که خودسازی، آن­هم از طریق دینی­ اش معنا می­یابد. اما حدس می­زنم سوالی در ذهن می­جنبد که «دیگر خودسازی را چه به حرکت جمعی؟! اینجا دیگر تو را به خدا بی­ خیال ما شوید تا در خلوت خویش مشغول اصلاح وضع خرابمان شویم!» البته پاسخ حقیر این نیست که نیازی به خلوت نبوده و.... بلکه  سخن از نقطه­ ای دیگر است که انگار مشکل هم همان­ جاست. حداقل من راجع به خودم می­دانم که مشکل در نبود عزم و اراده است و تا آن را نیابم کاری جلو نخواهد رفت. در یک جمع می­توانیم به هم کمک کنیم برای آسیب­ شناسی مسائل و انجام دادن تمرین­ها برای تقویت اراده­ هایمان در اصلاح هر مساله­ای. مثلا فرض کنید یکی از مسائل جمع ما زیاد خوابیدن باشد. خب اگر برنامه­ ای تقریبا جمعی برای مدل خوابیدن طراحی کرده و همه، خود را به اعمال آن در زندگی­ هایمان مجبور کنیم کم­ کم می­توان به سمت اصلاح رفت. اما امان از وقتی که بخواهیم تنهایی به سمت اصلاح وضع نابسامان خواب­ها برویم. تنبلی با هزار جور توجیه و به وسوسه شیطان سراغمان را می­گیرد و خیلی زود ما را از پای درمی­آورد.

در اینجا باید به چند نکته توجه کرد: اولا آنکه قرار نیست اینجا یک کلیسا راه بیاندازیم و پیش کشیش مشغول اعتراف شویم. در حقیقت باید به شدت توجه داشت که روش­هایمان اسلامی باشد. دوما اینکه در این­جور کارها حتما نیاز به استاد است تا حداقل برنامه­ه ای دین در حوزه مختلف را از او بگیریم. اگر قرار باشد به اجتهاد خود عمل کنیم عاقبت خطرناکی پیش رو خواهد بود. بنابراین باز هم این جمع است که مزیت می­ یابد، چرا که برای استفاده از استاد حتما به صورت جمعی کار راحت­ تر می­ شود.

ضمن این­که وقتی در جمع نوعی روح برادری حاکم شده و همه هم درد دین داشته باشند می­ توان امیدوار بود که به دلیل وجود امر به معروف و نهی از منکر نوعی مراقبه جمعی بر فضا حاکم شده و جلوی خلاف­ کاری افراد حاضر در آن فضا را بگیرد. وگرنه در صورت عدم وجود چنین جمعی باید گفت هر فردی در هر لحظه می تواند در یک فضای اجتماعی قرار بگیرد و در صورت ضعف در مراقبه شخصی تحت تاثیر جو آن فضای اجتماعی رفتار خواهد کرد. رفتارهایی که بسته به شانس(!) افراد ممکن است درست باشد و یا غلط.

همین­ جا باید تذکر داد که وجود یک جمع، مثل تیغ دولبه است. یعنی هم می­تواند باعث رشد اخلاقی شده و هم ظرفیتی شود برای لغو و لهو و لعب و نهایتا سقوط اخلاقی.

در یک جمله: با بودن کنار جمعی که مختصات اسلامی را دارا هست می­توان امیدوار شد به تقویت اراده­ها، یاد گرفتن روش­های خودسازی و به وجود آمدن یک فضای مراقبه اجتماعی

این مطلب ادامه دارد...

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 10:14  توسط محمدمهدی دادمان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM